دی: کیهان و هستی (۰۸۶-۰۰۳)

در نظریه ی روابط بنیادین جسم، ذهن و روان تشکیل دهنده ی سه لایه ی اولیه ی وجود هستند. تمامیت جسم را می توان کیهان نامید. تمامیت ذهن دی است و تمامیت روان نیز هستی است. کیهان، دی و هستی… کیهان و هستی را می توان تجلیات دوگانه ی یک گوهر یکسان دانسته و آن گوهر همان دی است: “کُلِّ همه-چیزِ تنها-چیز“. از روی این اصل می توان به این نتیجه رسید که جسم و روان همان تجلیات ذهن هستند. جسم و روان به ترتیب تجلیات کمی و کیفی ذهن هستند، از اینرو می توان آن ها را همچنین به ترتیب به ریاضیات و منطق نسبت داد.

این مسئله با پیدایش جهان نیز همنواست. پیدایش کمی کیهان و سپس خلق ایده ی کیفی هستی در روانِ وی همان حرکت های دوگانه ی ذهن است. در بالا از لغت تمامیت استفاد کردیم، در صورتیکه می توانستیم از واژه ی کلیت نیز بهره بگیریم. در این ساحت می توان این دو واژه را مترادف هم دانسته و آن ها را بجای یکدیگر به کار برد.

دی کلیت ذهن است، تبلور جسمانی آن کیهان و تبلور روانی آن هستی است. کلیت ذهن را لایه ی روح در وجود آدمی نمایندگی کرده و تضمین کننده ی عضویت وجود آدمی در دی (“کُلِّ همه-چیزِ تنها-چیز”) است. جسم انسان (یا بعبارتی وجود جسمانی انسان) جزئی از کیهان است. روان انسان (یا بعبارتی وجود روانی انسان) جزئی از هستی است و بالاخره ذهن انسان (یا بعبارتی وجود ذهنی انسان) نیز جزئی از دی است.

همچنین کیهان و هستی تمامیت خود را در ذهن انسان بازیافته و در کلیت ذهن (دی) دچار انطباق روابط بنیادینی می گردند و این اَبَرانطباق (کیهان، دی و هستی) منتهی به شناختِ (به ترتیب) فیزیکی، اخلاقی و احساسی وجود آدمی خواهد شد. نظریه ی روابط بنیادین بدین طریق فراهم کننده ی تصویری دقیق از وجود آدمی و نقش آن در کیهان و هستی است…

4 دیدگاه برای “دی: کیهان و هستی (۰۸۶-۰۰۳)

  1. بسیار عالی. متوجه ارتباط ذهن با اخلاق در چند خط اخر نشدم. میشود بیشتر توصیح دهید ؟!

    1. درود بر خانم بهرانی…
      اخلاق زمانی زاده می شود که سوژه ی شناسا (آدمی) خود را امر به اخلاقی زیستن از خلال پایبندی به رویه هایی کند که چیزی جز تبلور عقل در ساحت عمل (عقل عملی) نباشند. این بدآن معناست که ذهن (یا همان وجه عقلانی وجود) شرط لازم شکل گیری اخلاقیات است. ذهن در ظرف روان دست به فعالیت های پردازشگرانه ی خود زده و بدین ترتیب متاثر از تجربیات روانشناختی آدمی به شکل دهی رویه هایی اقدام می کند، رویه هایی که پایبندی به آن ها تضمین کننده ی حیات اخلاقی آدمی است. اگر فرد محتویات روانی خود را بمدد ذهن (عقل) مورد مداقه قرار داده و از سر این کاوش ها به رویه هایی دست یابد و سپس این رویه ها را بمدد اراده عملی کرده (در ساحت عمل نیز برقرار سازد)، آنگاه می توان بر این باور بود که وی مشغول به انجام یک زیست اخلاقی است. زیستنی که در آن عقل عملی {ذهن (عقل) + روان (تجربه)} مشخص کننده ی نحوه ی مدیریت کنش ها و واکنش ها بتوسط ایشان است.
      برای توضیحات تکمیلی شما را به خواندن نوشتار ذیل سفارش می کنم:
      http://www.daydaad.com/?p=238
      با سپاس از توجه شما…

  2. با درود بی پایان،
    اولین سوال بنده برای فهم و ادامه بحث در باب موضوعی که مطرح کردید این است که واژه « دی » در مطلب بالا به همان معنای آفریننده، دادار و آفریدگار است یا معنی دیگری برایش تعریف یا در نظر دارید؟

    1. درود!
      واژه ی دی در این گفتمان بمعنای کُل همه چیز است که در عین حال تنها چیز نیز می باشد. دی حداعلی تفکر بشری است. از منظر ریاضیاتی بزرگترین مجموعه ای است که ساخته می شود. این ایده از ذهن آدمی می جوشد و در روان آدمی ذخیره می گردد و هنگامیکه رنگ و لعاب روانی به خود گرفت می توان آن را هستی نامید. این ایده همچنین می تواند چونان ما به ازای ذهنی – روانی تمامیت جهان فیزیکی (کیهان) نیز تلقی گردد.
      با سپاس از پرسش خوب شما…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *