در قلب باغچه (۰۹۸-۰۰۸)

در باغچه ی حیاط خانه ی ما گربه ای بچه کرده است. این ماده گربه ی جوان، چهار بچه ی قد و نیم قد و فسقلی را درون یک حفره ی کم عمق در زیر یک درختچه ی خاردار به دنیا آورده است. گاهی وقت ها از خانه بیرون می رود تا شکمی از غذا سیر کرده و بازگردد تا بتواند به این طفلان همیشه گرسنه شیر دهد.

تنهایی مادر و وظیفه ی او در نگهداری از فرزندانش دل مرا به درد می آورد. اینکه تنها و بی کس و یاور توامان مسئولیتی سنگین هم بر دوش داشته باشی. اینکه خودت کسی را نداشته باشی اما در عین حال دیگرانی باشند که هستی شان در گرو حضور توست. هر وقت ماده گربه از خانه بیرون می رود دلواپس می شوم که نکند در خیابان بلایی بر سرش آید.

اگر جان خود را از دست دهد، چه کسی از این چهار کوچولوی پشمالو مراقبت خواهد کرد؟! اگر بلایی سر این مادر بیاید، این طفلکان نیز تلف خواهند شد و همانجا در همان چاله ای که مادر برای زایمان خود احتمالا شب هنگامی به تنهایی کنده بوده است، گورزاد خواهند گشت.

بی شک نگریستن به دنیای حیات وحش و تنازع بقا با عینک احساسات بشری تجربه ای دردآور است اما من چاره ای جز این قسم نگریستن ها ندارم. من انسانم و به هر چیزی رنگ و لعاب احساسی خود را می دهم.

قطعا زمانی که این بچه گربه ها با شور و اشتیاق مشغول شیر خوردن هستند، کمترین درکی از این مسئله ندارند که شادی هایشان چقدر زود می تواند از کفشان ربوده شود. آن ها درکی ندارند اما چشمان من نگران آنهاست زیرا که کودکی خویش و جوانی مادر عزیز خود را آنجا در قلب باغچه می بینم…

2 دیدگاه برای “در قلب باغچه (۰۹۸-۰۰۸)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *