آرشیو گزین گویه ها

هفته ۱:

و تنها حقیقت به نفع همگان است.

— — — — — — —

هفته ۲:

برگ می دهی، قد می کشی، ریشه می دوانی و در نوروز، این ها همه “تویی”… “من” نیز زیر سایه ات، آسوده پاهایم را دراز خواهم کرد…

(نوروز ۹۵)

— — — — — — —

هفته ۳:

به همان میزان که کامل شده باشیم، از ما محبت سر می زند…

— — — — — — —

هفته ۴:

توجیه یک اشتباه، خود اشتباهی دیگر است.

— — — — — — —

هفته ۵:

در رابطه با ناملایمات زندگی، هیچ بدی، بدترین نیست.

— — — — — — —

هفته ۶:

در این جهان، تنها آنکس که هرگز آرزویی نداشته، به تمامی آرزوهای خود نایل آمده است.

— — — — — — —

هفته ۷:

گاهی اوقات هیچ کاری نکردن، انجام بزرگترین کار ممکن است…

— — — — — — —

هفته ۸:

خوشبختی مقوله ای صرفا وانمود-کردنی است.

— — — — — — —

هفته ۹:

خوشحالم که هنوز در جهان مشکلاتی هست تا افتخار حل کردنشان نصیب من شود…

— — — — — — —

هفته ۱۰:

فقط یک ابله آنچنان فریب زندگی را می خورد که دل بسته ی آن شود.

— — — — — — —

هفته ۱۱:

پرسش از چراییِ چیزها در اثر جهل ما نسبت به چگونگی آن هاست.

— — — — — — —

هفته ۱۲:

انسان چیزی جز یک ارتباط نیست، ارتباطی بین خود و خویشتن. ارتباطی که هر اندیشه ی دیگری در گفتگوی ما بین این دو بن پاره ی وجود معنا گرفته و بشکل دیالکتیکی موجود می شود.

— — — — — — —

هفته ۱۳:

هیچ درختی معلق در هوا نمی روید، زمینه ای برای این رویش لازم است که مربوط به خودِ درخت نیست…

— — — — — — —

هفته ۱۴:

در یک سرویس عمومی، نفر نخست دستمال از دستش می افتد.

با خود می گوید: “از کجا خواهند فهمید که کار من است؟!” پس می رود.

نفر دوم دستمال را می بیند.

با خود می گوید: “از کجا خواهند فهمید که کار من نیست؟!” پس دستمال را بر می دارد.

— — — — — — —

هفته ۱۵:

انسان، اراده ای سرگردان مابین غریزه و وجدان…

— — — — — — —

هفته ۱۶:

آدمی در بیشتر مواقع به تماشای زندگی خویش مشغول است تا به نقش آفرینی در آن. آدمی گویا تماشاگر زندگی خود است و نه بازیگر آن و این همانا قصه ی فیلم جهان خارج از ماست.

— — — — — — —

هفته ۱۷:

هر آنچه به تناقض منتهی نشود، درست است اما لزوما معنادار نیست ولی هر آنچه نادرست باشد، ضرورتا بی معناست!

— — — — — — —

هفته ۱۸:

ما به اندازه ی تمام آن خواهش هایی که داریم و به زبان نمی آوریم، قدرتمندیم…

— — — — — — —

هفته ۱۹:

آدمی گرفتار عنکبوت وجودی خود است و روزی نیز در ذهنیت عنکبوتی خویش بلعیده خواهد شد…

— — — — — — —

هفته ۲۰:

دنیا چیز زیادی برای عرضه به آدم های بزرگ ندارد، بلکه برعکس این آدم های بزرگ هستند که می بایست چیزهای زیادی را به دنیا عرضه کنند.

— — — — — — —

هفته ۲۱:

اراده آن حلقه ی مفقوده ی زنجیر زندگی سعادتمندانه است.

— — — — — — —

هفته ۲۲:

زبان عملا چارچوبی برای استانداردسازی تفکرات ماست اما بعضا همین چارچوب دست و پای تفکرات آدمی را بسته و اجازه ی بروز خلاقیت را از وی سلب می کند.

— — — — — — —

هفته ۲۳:

همیشه کوچکترین کارها، جای بزرگترین حرف ها را می گیرند.

— — — — — — —

هفته ۲۴:

اگر ما در پوست کف پای خود در اثر فرو رفتن سوزن دردی احساس نکنیم، گویا مشکل از پای خود ماست. گویا آن پا توجه ویژه می طلبد، زیرا ممکن است آن را روی هر چیزی گذاشته و سلامت آن را به تباهی بکشیم. گویا مدتی بعد باید قطعش کرده و دورش بیاندازیم زیرا این وضعیت بی دردی آن، خودش درد بزرگی است.

— — — — — — —

هفته ۲۵:

قبل از تمدن آدمیان یا در اثر بیماری می مردند و یا همیشه سالم بودند. بعد از تمدن، آدمیان همواره بمدد طبیبان بیمار زیسته اند!

— — — — — — —

هفته ۲۶:

آدمی نمی داند که جبرا چه می کند. پس این جبر، یک جبر مجهول است و یک جبر مجهول نزد آدمی به اختیار تعبیر می شود. اختیار عملا تقریری همانگویانه از یک جبر مجهول است.

— — — — — — —

هفته ۲۷:

گویا این موقعیت فکری تک تک ماست که مشخص می کند چه می خواهیم بگوییم و آنچه می گوییم اگرچه در تضاد با حرف طرف مقابلمان و یا حتی در مواردی با حرف های پیشین خود ما در ارتباط با یک موقعیت ثابت بیرونی است، اما احتمالا مترادف آن نیز هست.

— — — — — — —

هفته ۲۸:

هر تضاد و تعارض بیرونی ریشه در یک تضاد و تعارض درونی دارد. جنگ مردمان با مردمان، از جنگ ما با خویشتن زاده می شود.

— — — — — — —

هفته ۲۹:

چیزهای زیبا همان تجلیات بیرونی خواهش های درونی ما هستند.

— — — — — — —

هفته ۳۰:

اگرچه “دوست داشتنِ خود” یک ایده آل است که در رابطه اش زیاد سفارش شده است، اما دوست داشتن یک وضعیت دایمی نیست؛ آنچه به تداوم رقم خواهد خورد، مسئله ی تحمل خویشتن است. تمامی رویه های اخلاقی فرد می بایست در این راستا باشند که وی در طولانی مدت بتواند خود را تحمل کند.

— — — — — — —

هفته ۳۱:

“شادی” از کمال عالی تر است.

— — — — — — —

هفته ۳۲:

ما از مشکلاتمان بزرگ تریم.

— — — — — — —

هفته ۳۳:

غم از آنجایی بر ما حادث می شود که ما به جهان رنجی وارد کرده ایم.

— — — — — — —

هفته ۳۴:

جهان برای آدمی فاصله ی بین کنش ها و واکنش هاست. آنجایی که در مقابل کنش های وارده، اندیشه می کنیم که چه واکنشی برازنده ی ماست؛ برای ما جهان تنها همان جاست.

— — — — — — —

هفته ۳۵:

انسان را انسانیت کافیست.

— — — — — — —

هفته ۳۶:

تو همه را می بخشی، چون همه را می فهمی.

— — — — — — —

هفته ۳۷:

خودت شاید ندانی، ولی قوت قلب دیگرانی.

(تقدیم به آمال میم.)

— — — — — — —

هفته ۳۸:

همیشه خوش اخلاق باش! کسانی مخفیانه عاشقَت هستند.

— — — — — — —

هفته ۳۹:

گرچه شب است، اما بزودی خواهی درخشید؛ چون خورشید در نیمروز.

— — — — — — —

هفته ۴۰:

علاوه بر داشته هایت، از “نداشته هایت” هم لذت ببر.

— — — — — — —

گزین گویه های «دِی داد» در شبکه ی جهانی متخصصین (لینکتین):

۱: وقتی که برای کمک به دیگران صرف کرده ایم، هدر نرفته است.

۲: ناکامی های گذشته ات را، یا دفن کن؛ یا دفن شو.

۳: تو از آن گونه ای باش که هر روز متولد شوی.

۴: اگر هزار بار مُردی، هزار و یک بار هم زنده شو.

۵: واقعیت های زندگی گذشته ات را، نه جار بزن؛ و نه اِنکار کن.

۶: اگر به اُمیدِ دیگرانی، نااُمید خواهی شد.

۷: صمیمانه بِگم، تو منحصربفردی.

۸: مَنِشین و بگو که چرا جهان اینگونه است، برخیز و آنگونه اش کن.

۹: زندگی سخت است. سخت تَرَش نکنیم.

۱۰: اگر غم بخوری، غم هم تو را می خورد.

۱۱: چون همه ی غول ها را زَدی، اکنون خودت را هم بِزَن.

۱۲: حالا که زنده ایم، زندگی هم کنیم.

۱۳: فریبشان را نخوری؟! زیبا یعنی “تو”؛ همانگونه که هستی.

۱۴: آدمی؛ هرچه کامل تر، مهربان تر؛ هرچه مهربان تر، کامل تر.

۱۵: برایت، «راه» بزودی باز می شود. عزیزم! این طبیعتِ راه است.

۱۶: مَبادا بدی های عده ای از دیگران، تو را از خوب بودن منصرف کند!

۱۷: از نداشته هایت نَهَراس! هرچه کمتر بهره مند باشی، از چیزهای بیشتری شاد خواهی شد.

۱۸: هستی عادل است. این را بپذیر و خود را نجات بده.

۱۹: باش و با بودنت جهان را به جایی بهتر مبدل کن.

۲۰: وجدانِ آسوده ات، والاترین دستاورد توست.

۲۱: بگذار فرداها خود نگهبانِ خود باشند.

۲۲: یا مهربان باش، یا اصلا نباش.

۲۳: بی تو، جهان ناقص تر است.

۲۴: نبینم که بخاطر یک نفر خطاکار، از همگان مایوس شوی.

۲۵: ب ی ا ف ا ص ل ه ه ا ر ا ک م ک ن ی م ،
البتهنهخیلیکم؛
بلکه به اندازه.

۲۶: اگر مهربان نیستی، هیچ چیز دیگری هم نیستی.

۲۷: بزودی با خودت خواهی گفت: چه خوب شد که نشد!

۲۸: خودتشاهدیکهفاصلهچیزچندانبدیهمنیست!

۲۹: نشد که نشد. فدای سَرَت!

۳۰: خودخوری؟! چیزهای بهتری هم برای خوردن هست

۳۱: خنده مُسریست.
می خندم، می خندی، می خندد؛
می خندیم، می خندید، می خندند.

۳۲: با “خودت” بی نیاز از معجزه ای.

۳۳: یا خوشحال باش، یا ناراحت نباش.

۳۴: یکی از همسایه ها مرا عامدانه و به ناحق آزرده بود. از دستش حسابی دلشکسته بودم. امروز آگهی ترحیم یکی از عزیزانش را بر دیوار خانه یافتم. بی اراده ثانیه ای خوشحال شدم، اما ناگهان از خوشحالی چندش آور خود به وحشتی عمیق در فروافتادم. بلی! این است انسان! این است طبیعت شرور ما. این است ریشه های عمیق شرارت، پنهان در خاکِ هستی ما… از علمِ به اخلاق تا عملِ به اخلاق، راه بَسی طولانی است. اخلاقیات تماما همان یک ثانیه است. اخلاقیات تماما همان خودی انگاشتن دیگریست. و بی شک حتی پلیدترینِ دیگری ها.

۳۵: دوستَت داریم. همگی. از صمیم قلب.

۳۶: آنان دستِ رد به سینه ات می زنند. و تو در مسیری درست تر قرار می گیری.

۳۷: از تفاوت هایت با دیگران نهراس، “تو” یعنی “تفاوت های تو با دیگران”.

۳۸: هرکجا که “تو” باشی، آنجا یک دورهمی کم دارد.

۳۹: شاید امروز آخرین روز جهان باشد. انجامش بده.

۴۰: همینکه زاده شدی، جاودانه شدی.

۴۱: از برای تمامی درهایی که نَبَستی و پنجره هایی که گشودی، سپاسگزارم.

۴۲: محبت جادو می کند. جادوگری پیشه کُن.

۴۳: مادامیکه زنده ایم، همواره داشته هایمان بر نداشته هایمان می چَربَد.

۴۴: این دَر باز می شود. داخل چراغی روشن است.

۴۵: برخیز! اثری جاودانه بیآفرین. و بر مرگ و زمان چیره شو.

۴۶: بهترین نُسخه ی خودت باش و آن را بی باکانه منتشر کن.

۴۷: عده ای مکررا از من می پرسند که این علم چه دارد که اینگونه شیفته و مُبلِغِ آن شده ای؟! و من نیز همیشه جواب داده ام که پاسخ ساده است. فقط یک شب لامپ ها را خاموش کرده و با شمع به حمام برو! تازه اگر آب گرم باشد، آنگاه بسادگی درخواهی یافت که علم چیست و “جِیمز کلارک ماکسوِل” کیست و من چه می گویم. حتی قول می دهم خواهی فهمید که چرا پیشینیان در حمام های تاریک شان همواره اجنه ی خیالی را هم می دیده اند. پس از اخلاقیات انسانی، علم مهمترین دستاورد بشری است.

۴۸: امشب چند نفر از یاران گرامی ام پیغام دادند و امر نمودند که در “گزین گویه های شبانه” حرف از فلسفه و علم نزنم و چیزی انسانی بگویم که حال دلشان خوبتر شود. به روی چشم. و اما گزین گویه ی امشب: تو خوبی از خودت است. آدمی تا خودش خوب نباشد، خوبی را تشخیص نمی دهد.پانوشت: اگر چیزِ خوبی اینجاست؛ انعکاس خوبی های خودِ شماست. قربانِ شما گرامیانم.

۴۹: تو و غُصه های زندگی ات؛ بازی باد و بادبادک… می وزند که بالاتر روی.

۵۰: احساس شعف ویژه ای از زایش یک اثر دیگر در تمامی وجود من شعله ور شده است.

۵۱: نااُمیدی خط قرمز ماست.

۵۲: تو باید به دستش بیاوری. و تو به دستش خواهی آورد.

۵۳: به چه میزان برای جهانِ پیش از مرگ آماده ای؟

۵۴: و سرانجام این خوبی است که پیروز می شود.

۵۵: نه دروغگو باش، و نه خیلی راستگو.

۵۶: یک روزی هم، همگان قصه ی تو را خواهند گفت و شِنُفت.

۵۷: پیرزنِ دست فروش، در کنار لیف هایش برای فروش، یک کیسه هم پُر، قرص و دوا دارد.

پانوشت: دست فروشان سالمند را دریابیم.

۵۸: اگر او “متعصب” است، پس او “نادان” است.

۵۹: اکنون که “حرف زدن” را حسابی خوب فرا گرفته ایم، دیگر وقتِ یاد گرفتن “سکوت کردن” است.

۶۰: کارگر سالخورده ی گوشه ی خیابان، جوراب هایش؛ یکی آبی، یکی سیاه… کمربندش هم طناب.

پانوشت: مراعات کارگران سالخورده را بکنیم.

۶۱: جاییکه تحویلت نمی گیرند، نباش. جای دیگری باش و بدرخش.

۶۲: این جهان پُر است از جوانانِ دانا، پیرانِ توانا، پسرانِ مهربان، دخترانِ شجاع، مردانِ زیبا و زنانِ قوی که کلیشه های پوچِ سن و سال و جنس و جنسیت، لگدمالِ گام های تزلزل ناپذیرشان است.

۶۳: من باهوش، پرتلاش و منضبط هستم. لطفا تو نیز سه خصلت مثبت خود را در اینجا بنویس تا بیشتر با هم آشنا شویم.

۶۴: عصرِ جدید به پیامبرانی جدید نیازمند است. در این میان رسالتِ تو چیست؟

۶۵: گِله می کند که هوا آلوده است و اینجا جای ماندن نیست. به او می گویم: “عزیزم! در هوای آلوده درخت می کارند. تو اینجایی که درختی بکاری. پس بمان و باغبان باش.”

۶۶: از باران متنفر بود، چونکه سقف خانه شان چکه می کرد. از برف هم متنفر بود، چونکه پوتینی نداشت.

پانوشت: در این دوره ی اِپیدمی فقر که “بَخَتکِ نداری” به گریبان این ملتِ ستمدیده چسبیده است، فُقَرا (بویژه دانش آموزانِ فقیر) را فراموش نکنیم.

۶۷: اگر بخواهم که مجسمه ی مهربانی را بتراشم، آن را شبیه به “نقشه ی ایران” خواهم تراشید.

— — — — — — —

دی دادیسم

Daydaadism

دیداد

دیدادیسم

دی‌داد

دی‌دادیسم

دی‌داد کبیر

دی داد کبیر

Daydaad the Great

2 دیدگاه برای “آرشیو گزین گویه ها

  1. با سلام‌ و‌‌ درود
    این جملات کوتاه، در نظر من بقدری زیبا و‌ پرمحتوا هستند که حداقل سه چهار بار هر کدام رو خواندم.
    سلامت و سربلند و‌سرافراز باشید
    با احترام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *