خواهی دید! (۰۵۸-۰۰۳)

همه ی ما مبتنی بر اصل همذات پنداری و تئاتر ذهنیِ “قرار دادن خودمان بجای دیگران” در لحظاتی ملتفت می شویم که مشغول خطا کردن هستیم، زیرا نیک می دانیم که نمی خواهیم همین عملمان در حق خودمان بتوسط دیگران انجام گیرد.

در این موارد به فراخور میزان بلوغ فکری مان، رفتارهای متفاوتی از ما سر می زند. برخی ها در حین خطا به خود می گویند، برای مبری بودن از اشتباه، حالا خیلی زود است، من عمری بس طولانی پیش رو دارم و نیک بودن را در آینده جستجو خواهم کرد. برخی دیگر نیز به خود نهیب می زنند که چرا اینگونه رفتار می کنم؟ چرا تمامیت و یکپارچگی وجودی خویش را به بازی گرفته و تهدیدگر آسایش روانی خود می شوم؟! مگر زندگی چقدر به تک تک ما فرصت خواهد داد؟ از کجا معلوم که آینده ای پیش رو من باشد که منتظرم بنشیند تا در آن مجسمه ای از وجود خویشتن نزد دیگران بنا کنم، به آن طریقی که همواره پسندیده ام.

حقا که حق با افراد دسته ی دوم است. آن هایی که در جوانی گمان می کنند همواره زمان کافی برای اصلاح خطاهای لحظه ای خود را خواهند داشت، از این مسئله ی حیاتی غافلند که زندگی کوتاه تر از این حرف هاست. خیلی خیلی زودتر از آنچه گمان کنیم، فرصت ما به پایان خواهد رسید و پیش از آنکه وقت داشته باشیم خطاهایمان را جبران کنیم، ساعت شنی وجود ما آخرین دانه های خود را نیز به قعر کاسه ی نابودی ما پرت خواهد کرد. شعار شخصی من تکریم تمامی سال های گذشته ی زندگی است. پذیرفتن تمام آنچه بر من رفته و از من بر جهانم سر زده است.

پند دیگرم اصلاح در همین جا و از همین حالاست. اگر نیک می دانی که کردارت مبتنی بر فطرتت انجام نمی پذیرد، هرگز به فکر آینده برای اصلاح خود منشین. همین لحظه ی ابدی اکنون را مبدا مکانی – زمانی تغییرت قرار بده و بدان که هر چیزی در ابتدایش سخت بنظر می رسد، حتی خوبی! خوبی را مشق کن و ببین که در طولانی مدت بدی و انجامش برایت سخت تر خواهند بود… خواهی دید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *