پیرپسر (۱۷۵-۰۰۳)

اگر کسی قصد ازدواج نداشته باشد، تا صد سالگی هم پیرپسر یا پیردختر نخواهد شد، اما اگر آرزوی این مسئله از نوجوانی و جوانی در کسی زبانه کشیده باشد؛ فرد مزبور همان بیست و چند سالگی در زمره ی پیرپسران و پیردختران خواهد بود.

یکی از دانشجویان ۳۳ ساله ی من پیرپسری است که فشار ازدواج، حالات غریبی را در وی رقم زده است. همچون کودکی است که نمی تواند احساسات خود را کنترل کرده و آن ها را به موقع بروز دهد. وقتی یک کودک گرسنه است، ممکن است بدون هرگونه ملاحظه ی سیاسی در مقابل جمع فریاد بزند که گرسنه است و لازم است که چیزی بخورد. یک مرد میانسال اینگونه نیست.

او می داند که می بایست خویشتن دار باشد، پس تا رسیدن به خانه صبر می کند و این قدرت را دارد که احساس خود را کنترل کرده و جوری رفتار کند که انگار سیر است تا مبادا دیگران از گرسنگی وی مطلع شده و از سر این قضیه نگران شوند. اما دانشجو پیرپسر من اینگونه نیست! همچون کودکی است که شخصیت وی بالغ نشده است. ازدواج برای آنانی که شیفته ی آن بوده اند، فرصتی را فراهم می آورد تا به بلوغ شخصیتی برسند.

وقتی در زندگی عرصه ای فراهم گردد که آدمی تمامی مسایل غریزی خود را یکجا به بوته ی آزمایش گذارد، آنگاه فرصتی خواهد داشت که تمایلات خود را در عمل سنجیده و به بد و خوب آن ها پی ببرد. اما متاسفانه پیران همیشه مجرد (بویژه پیرپسران، زیرا که زنان عمدتا انسان هایی خودبسنده اند) شانس این سنجش ها را از دست داده اند.

پیرپسران نه پسر هستند و نه مرد؛ بلکه جایی در این وسط گیر افتاده اند. در ظاهر مردانی هستند که دیگران برای افزایش شانس بقای خود می توانند به آن ها اعتماد کنند اما در عمل پسربچه هایی هستند که خود نیازمند کمک پدر و مادرند  تا در فراز و فرودهای زندگی از آب و گل به در آیند.

جا دارد در پایان دوباره اشاره کنم که این نوشتار در رابطه با افراد مجرد نیست. انسان های مجرد به ظن من انسان های کاملتری هستند بشرط آنکه این تجرد نتیجه ی انتخاب آگاهانه و ارادی آن ها بوده باشد. روی صحبت من با افرادی است که علیرغم تمایل به تاهل، به دلایلی ناخواسته مجرد باقی مانده اند، بدون شک بهترین درمان برای بی درایتی های کرداری این دست آدمیان، ازدواج درمانی است…

2 دیدگاه برای “پیرپسر (۱۷۵-۰۰۳)

  1. ریشه ی این پدیده را در چه خاکی رویانده شده است؟
    آیا ازدواج درمانی را صرفا برای افراد حایز شرایط ازدواج،تجویز نموده آید؟
    در مورد شاخص های اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی،….که به نوعی انسداد این درمان می شوند،چه تجویز می کنید؟
    با سپاس

    1. این مسئله ریشه ای طبیعتی – تربیتی دارد. راجع به سایر فاکتورهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره نیز دیگران بتفصیل رای هایی صادر کرده اند که بازتعریفشان مناسب این فضا نیست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *