اگر عاملم، آنگاه قائلم (۲۶۲-۰۱۰)

عمده ی افراد با عبارات شرط لازم و شرط کافی آشنا هستند. عبارتی در زبان فارسی وجود دارد که می گوید «لازم است، اما کافی نیست!» حتی عوام نیز بعضا از این عبارت در سخنان خود بهره برده و این نشان می دهد که ایشان نیز درکی نسبی از این عبارات تخصصی حوزه ی فلسفه دارا هستند. من در اینجا قصد دارم که در ابتدا خیلی کوتاه این مسئله را بشکل فلسفی مورد واکاوی قرار داده و سپس آموزه های مربوطه را به مسئله ی اخلاق در زندگی ربط دهم.

شروط لازم و کافی با یکدیگر دارای نوعی ارتباط یک سویه ی شرطی هستند. به این شکل که «اگر شرط کافی، آنگاه شرط لازم». در وادی منطق و ریاضیات ما از شرط لازم به شرط کافی نمی رسیم اما برعکس آن همواره صادق است یعنی اگر شرط کافیِ یک مسئله برقرار باشد، آنگاه شرط لازم آن حتما و حتما برقرار است. در منطق غیرصوری می گوئیم: «اگر آب، آنگاه مایع». اما برعکس آن صادق نیست و نمی توان گفت «اگر مایع، آنگاه آب»؛ زیرا مایعاتی وجود دارد که لزوما آب نیستند.

در زندگی نیز دانستن یک مسئله (برخلاف نظر غیرصوری سقراط) منتهی به انجام آن نمی شود. یعنی نمی توان گفت «اگر دانایی، آنگاه عمل». بلکه برعکس آن صادق است، یعنی «اگر عمل، آنگاه دانایی». اگر کسی به مسئله ی راستی و صداقت عامل است (یعنی آن را به انجام می رساند)، آنگاه بی شک می توان مطمئن بود که وی به ارزش دانایی نیز قایل است یعنی اینکه از این ارزش، خودآگاه یا ناخودآگاه باخبر است. پس فقط اگر به فعل اخلاقی عاملیم، آنگاه به آن دانا نیز هستیم و نه برعکس آن.

۱۲۴۷۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *