عقلانی یا احساسی؟! (۰۹۴-۰۰۳)

مداوما شنیده ایم که نمی بایست احساسی تصمیم گرفت ولی این مسئله حقیقتا ممکن نیست. آدمی این امکان را ندارد که جریان ذهنی استدلالی خود را از جریان عاطفی آن جدا کند.

بعبارت فنی تر، آدمی در ظرف روان خود به استدلال مشغول است. پس سوالی که ممکن است به ذهن خواننده متبادر شود، در رابطه با چرایی این گفته است و اینکه چرا آدمی احساس می کند که می تواند بشکل عقلانی هم تصمیم بگیرد؟! “تصمیمِ مثلاً عقلانی” چیزی جز تمکین به رویه های اندیشیده شده نیست. عقلانی تصمیم گرفتنِ نسبی یعنی عمل به اقتضای رویه های شخصی جهان بینی.

فرض کنید که پس از تجربه ی موقعیتی خاص، تصمیم بگیریم که برخورد ویژه ای با آن موقعیت در آینده داشته باشیم؛ مثلا دوستی مصرف کننده ی مواد از ما طلب پول می کند و به دروغ ادعا کرده که این پول را برای خورد و خوراک نیاز دارد، در صورتیکه آن را صرف اعتیاد خود می کند.

ما در مواجهه با این موقعیت بشکل عاطفی رفتار کرده و پول را به وی قرض می دهیم، ضمنا از نیت شوم وی نیز کاملا مطمئن نیستیم. بعد از این ماجرا از طُرُقی به این مسئله آگاه می شویم که این عمل ترفند وی برای جلب ترحم و جور کردن خرج مواد خود است، پس تصمیم می گیریم که به وی پول قرض نداده و مثلا برای وی خوراکی فراهم کنیم و این را رویه ی شخصی خود قرار می دهیم.

اگر دفعه ی بعد، وی دوباره برای مظلوم نمایی و اخذ وجه نقدی به ما رجوع کرد؛ عقلانی عمل کردن در این برهه یعنی پایبند ماندن به رویه ی پول قرض ندادن به وی. این بار هیچ کس مطمئن نیست که وی دوباره پول را خرج مواد خواهد کرد و یا اینکه واقعا گرسنه است، اما عقلانی رفتار کردن (تصمیم گرفتن) یعنی پایبند ماندن به رویه ی اخذ شده، رویه ای که با مشاهده ی شواهد متعدد اتخاذ شده و به این راحتی ها نیز تغییر نخواهد پذیرفت… و البته احساسی رفتار کردن نیز یعنی پشت کردن به رویه ی اندیشیده شده در رابطه با آن موقعیت خاص…

4 دیدگاه برای “عقلانی یا احساسی؟! (۰۹۴-۰۰۳)

  1. مثال ذکر شده که متاسفانه بسیار شایع نیز هست،فرد را در شرایطی خاص از تصمیم گیری قرار می دهد بویژه اگر درخواست کننده فردی چشم آشنا باشد.به زعم بنده عقلانی تصمیم گرفتن رو باید نهادینه کرد تا بدین سان هم خودمون رو در یک آزمون اراده و اختیار بسنجیم و هم اینکه غیر مستقیم کمکی کرده باشیم بر افول خواهش های مضر دیگر افراد…

  2. برای من یک سوال پیش میاد اینجا…

    آیا اگر ما نسبت به یک موقعیت خاص تجربه ای در گذشته نداشته باشیم به احتمال زیاد نمی تونیم تصمیمی عقلانی بگیریم ؟

    نظری که خود من در مورد جنگ بین تصمیم عقلانی و احساسی دارم این هست که معمولا همه ی تصمیمات ما احساسی هست و فقط اونایی که جنبه ی ترس و محافظه کاری بهش اضافه می شه تصمیم عقلانی در نظر می گیریم.
    دوست دارم نظر شما رو بدونم.

    1. کوروش جان،
      نگرگاه شما از نظر علمی تماما صحیح است و من نیز قاعدتا با آن کاملا موافقم…
      مطالعات انجام گرفته در فیزیولوژی مغز انسان نشان می دهند که آدمی تقریبا در تمامی موارد بشکل احساسی و بدون هرگونه دلیلی منطقی دست به اقدامی می زند و سپس، پس از ارتکاب به عمل مربوطه، تلاش می کند که برای آن دلیلی عُقلایی دست و پا کند.
      بدین ترتیب از نظر علمی، انسان های << عُرفاً منطقی >> آنانی هستند که بجهت تسلط به کلام در دلیل تراشی ماهرتر بوده و بیشتر می توانند برای کارهایشان که از جنس احساس است، در ساحت کلام، جامه ی منطقی بدوزند.
      در نمایشی کمدی شاهد بودم که موجوداتی فضایی قادر بودند که محتوی فکری انسان های زمینی را بخوانند! آنان در کمال تعجب می دیدند که اول انسان ها حرفی را زده و یا اینکه کرداری را بروز می دهند، سپس نزد خودشان از خویشتن می پرسند: “ما چرا این حرف را زدیم و یا اینکه این کار را کردیم؟!” و یا مثلا بلافاصله این فکر از ذهنشان می گذشت که: “اگر پرسیدند که چرا این حرف را زدم و یا اینکه این کار را کردم، چه بگویم؟!” این تصویر کمدی بشکلی دقیق نشان دهنده ی وضعیت آدمی در گزینش کردارهایش است.
      در انتخاب ها نیز این مسئله خود را بشکل دیگری نشان می دهد. ما در ابتدا از چیزی تحت نشئه ی یک اقناع غریزی خوشمان آمده و سپس برای آن (بجهت تسلی دادن به ذهن مزاحممان نیز) دلیل تراشی ها می کنیم. مثلا وقتیکه کسی از اتومبیلی در نگاه اول خوشم می آید، این خوشایند ابدا به این معنی نیست که او نخست همه ی دلایل منطقی را لیست کرده و سپس بعد از بررسی آن ها از اتومبیل مربوطه خوشش بیاید!!! بقول دیوید هیوم: “عقل بنده ی خواهش های آدمی است.”
      با عنایت به تمامی موارد فوق، حرف شما از نظر مکانیسم های مغزی آدمی کاملا گفته ی صحیحی است، اما جدای این واقعیت غیرقابل انکار علمی، من در این نوشتار سعی کرده ام که این مسئله را در ساحت اخلاقیات مطرح نموده و راه برون رفتی از این وضعیت بغرنج ارایه دهم.
      طبق نظریه ی اخلاق رویه محورانه (الگوریتمی) اینجانب، عملی “منطقی – تجربی” و بتبع آن اخلاقی است که ما پیش از مبادرت به آن، به توجیهاتی منطقی – تجربی برای کردار مزبور که ذاتا همراستا با وجدان بشری (عقل + تجربه) باشند، مجهز گشته باشیم…
      در این نظریه، اخلاقمندی بشری در گرو پایبندی به رویه های اندیشیده شده است، البته بمجرد حصول دانش به عدم درستی آن ها در نظر و عمل، آدمی عقلاً و تجرباً می بایست که خود را امر به فرگشت دادن (تکامل بخشیدن) رویه ها نماید.
      امیدوارم که در این مجال کوتاه توانسته باشم پاسخی درخور ذهن موشکاف شما ارایه کنم…
      با سپاس از نکته سنجی شما، دوست خوبم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *