دانایی و شادی (۱۰۲-۰۰۹)

این وَر و آن وَر زیاده شنیده و خوانده ایم که “دانستن” آدمی را غمگین می کند. مثلا اروین دی. یالوم در کتاب “وقتی نیچه گریست” می نویسد که هر چقدر عمیق تر درک کنی، بیشتر رنج می بری و چِه و چِه… البته از نگرگاه فلسفی بین مفاهیم غم و رنج تفاوت وجود دارد (رجوع شود به نظریه ی اخلاق روابط بنیادین)، اما ما می توانیم که در اینجا آن دو را به یک معنا گرفته و بحث را ادامه دهیم.

من با این دست جملات مخالف هستم. من بر این باورم که دانایی و شادی دارای یک همبستگی مثبت بوده و با هم بشکل مستقیمی در ارتباط اند، اما با این تفاوت که نمی بایست مفاهیم اطلاعات و دانش را با یکدیگر خلط کرد.

بلی! داشتن اطلاعات صرف می تواند که منتهی به افزایش غم ما گردد. اگر ما اطلاعاتی صِرف در رابطه با جریاناتی که در جهان رخ می دهد داشته باشیم مثلا اینکه بدانیم در حمله ی اخیر به فلان روستا چه تعداد از روستائیان جان باختند و یا اینکه ویروس جدید در بهمان منطقه ی آفریقایی چند نفر را آلوده ساخته و تلف کرد؛ این اطلاعات ما را بدون تحلیل از پای در می آورند.

اگر دانایی به اشتباه به معنای داشتن اطلاعات باشد، این دانایی کُشنده است و فرد دانای مزبور همواره گریان خواهد بود؛ اما از نظر تئوری های حوزه ی معرفت شناسی، دانایی یعنی مجهز بودن به دانش و دانش دارای سطحی بالاتر از اطلاعات است.

آن فرد دانا که می تواند اطلاعات را در چارچوب های نظری تحلیل کرده و روابطِ عِلّی آن ها را کشف کند، از سر این اکتشاف اگرچه در لحظه ناراحت شود اما در طولانی مدت همواره شاد خواهد بود.

۱۱۸۸۹

یک دیدگاه برای “دانایی و شادی (۱۰۲-۰۰۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *