تَرَکی ژرف در افکار (۰۲۷-۰۰۹)

از آنجاییکه ساختار مغز بشری یکپارچه نیست و این در اثر دو نیم کُره ای بودن آن است، هیچ فکریه ای نیز نمی تواند یکپارچه باشد و این بدآن خاطر است که تمامی افکار و ایده ها بر روی این ساختار غیریکپارچه رقم می خورند.

فرض کنید ما بخواهیم بر روی یک سفال ترک خورده که ترکی عمیق دارد، نقش چهره ای را ترسیم کنیم. هر چقدر هم که در نقاشی ماهر باشیم، باز ترکی ژرف از میان این نگاره عبور کرده و ایده ی تصویر یکپارچه را نقش بر آب می کند. اگرچه علیرغم این ترک ما نهایتا قادر خواهیم بود که بفهمیم چهره ی مزبور چگونه چهره ای است، اما این به هنر ما بستگی دارد که بخواهیم از ضعف پیش رویمان چشم پوشی کرده و خطاها را در نزد فکر خود اصلاح کنیم.

فکریه های بشری نیز به همین خطاپوشی ها نیاز دارند. هر نظریه ای نقاط سینگولار و تکینه ای دارد که منظورم از آن ها نقاطی است که در ظاهر نظریه بر آنها کاربست پذیر نیست. هر قانونی استثنائاتی دارد که قانون مزبور بر آن ها اعمال نمی شود. هر حرفی به درجاتی صحیح است و هر حرفی دوباره به درجاتی ناصحیح است. بر هر عیبی، مزیتی و بر هر مزیتی، عیبی مترتب است.

این ها همه نشان می دهند که ما با مغزی چاک خورده فکر می کنیم. وقتی به پندهای اخلاقی و نصایح حکیمانه نظر می افکنم، همگی شان را سرشار از تناقضاتی بنیادی می یابم و باز این ریشه در مغز چاک خورده ی ما دارد که به ناتمامیت و ناکاملیت فکری ما منتهی می گردد. انسان دانا این مسئله را فهمیده و به ظاهر چیزها دل نمی بندد، زیرا که هر چیزی تَرَکی عمیق در نهاد خود دارد…

۱۱۸۰۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *