قضاوت: نفرینی سیاه (۲۰۰-۰۰۸)

آدم ها درگیر رودربایستی های جالبی با یکدیگر هستند. افرادی را می شناسم که حاضر نیستند از والدین خود پولی قرض بگیرند اما براحتی این خواهش را از افراد غریبه ی نه چندان آشنا می کنند. برخی ها در مصیبت هایشان بجای خانواده ی خود سراغ دیگران می روند و یا اینکه در کنار سایرین نسبتا ناآشنا راحتر دردِدل می کنند تا سایرینِ وابسته!

دوستی می گفت: “هر زمان لازم است که با کسی دردِدل کنم، غریبه ترین دوست خود را پیدا کرده و پس از گفتگو و خالی شدن، ارتباطم را با وی قطع می کنم!” همه ی این رفتارهای عجیب و غریب دال بر ترس ما آدمیان از قضاوت شدن بتوسط دیگرانی است که احتمالا برای ما مهم هستند.

اگر کسی از یکی از اعضای خانواده ی خود پول قرض کند، آنگاه آن ها همیشه این مشکل وی را به یاد داشته و احتمالا آن را چوبی بر سرش کنند. مثلا در زمان هایی این وابستگی را به یاد او آورده و بدین ترتیب بخواهند که از او امتیازی بگیرند و یا در ساده ترین حالت او را نقد کرده و در خیالشان قضاوت کنند.

همه ی انسان ها به شدت از قضاوت شدن در هراس هستند. آن ها حاضرند که همه ی این مصیبت ها را به جان بخرند اما در نزد آشنایان قضاوت نشوند. راستی چرا قضاوت شدن تا بدین حد وحشتناک است؟! چرا آدمی می ترسد که توسط دیگران در بابش نظری داده شود؟!

من بر این باورم که قضاوت ها در عمده ی موارد قربانیان را شبیه به خودشان می کنند و از این روست که برای ما قضاوت شدن توسط نزدیکان همچون نفرینی سیاه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *