فراموشیِ شناختی بزرگسالان (۱۹۹-۰۰۸)

سن آدمی که بالا می رود، تمایل به فراموشی پیدا می کند. بخشی از این فراموشی متاثر از تغییرات فیزیولوژیایی است و بخشی دیگر نیز تحت تاثیر مسایل شناختی. آن قسم از فراموشی که در اثر تغییرات جسمی یعنی تغییرات بافت مغز رخ می دهد در این نوشتار مدنظر من نیست، بلکه در اینجا من شق دوم این فراموشی ها را در نظر خواهم داشت.

از آنجاییکه روزمرگی ملازم میانسالی و کهنسالی است، افراد در این دوره ها به تمامیت جهان و رویدادهای درون آن عادت کرده و از سر عادی شدن مسایل دیگر رنگ و روی جریانات به چشمشان نمی آید. وقتی جریانی این چنین عادی گشت آنگاه بخاطر سپردن آن کار راحتی نخواهد بود، از این رو فرد مزبور متمایل به فراموشی می گردد.

خیلی پیش می آید که کودکان در ارتباط با بزرگسالان، شِکوه کنند که “آدم بزرگ ها بقول خود وفا نمی کنند!” این وفا نکردن ها را من در ارتباط مستقیم با همین فراموشی شناختی بزرگسالان می دانم. جریان ها برای بزرگسال عادی هستند اما برای یک کودک اینگونه نیست.

کودک می تواند جزئیات تمامی حرف ها و وقایع را در رابطه با مسئله ای خاص به یاد آورد اما برای یک بزرگسال چنین چیزی ممکن نیست زیرا از نظر شناختی بعلت عادی شدن جریانات، مسایل بیشتر برای وی کلی هستند تا جزیی.

کودک اینگونه نبوده و جزء نگری اش کمک می کند که تمامی مسایل را به یاد آورد اما بزرگسال به اقتضای سن و سالش تحت یک کل نگری شناختی احتمالا قول های خود را به یاد نگه خواهد داشت…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *