رسالت من: فراتر از من (۱۹۲-۰۰۸)

مجموعه اشعاری از یک ترانه سُرای میانسالِ مُدِ روز به دستم رسید که توانستم در فراغت این روزها در خلال دو نشست آن را تماما بخوانم. مجموعه ی مزبور، مجموعه ای بود که انصافا از استانداردهای شعر نو بشکل حداقلی برخوردار بود اما آنچه که باعث شد خواندن این اشعار حسابی در ذوق من بزند، مسئله ای است که قصد دارم در اینجا با شما خوانندگان به اشتراک گذارم.

شاعر این مجموعه متاسفانه نتوانسته بود که از شخصیات خود فراتر رود. تمام اشعار وی بنوعی جزء شخصی ترین مسایل ایشان قلمداد می شدند و از این جهت قادر نبودند که مخاطب را با خود همراه سازند. صدالبته که تمامی اُدَبا تجربیات شخصی خود را دستمایه ی آفرینش ادبی خویش می سازند اما آن ها قادرند که در فضای این تجربیات شخصی، اتمسفری را خلق کنند که همگان قادر به نفس کشیدن در آن باشند.

شاعر می بایست که بتواند از منِ شخصی گذر کرده و به منی رسد که همگان بتوانند خود را در آن شریک بدانند. در غیر اینصورت خواندن چنین کارهایی، این احساس را به مخاطب می دهد که در حال خواندن تجربیات کس دیگری است که کمترین مشترکاتی با وی ندارد. رسالت شاعر فراروندگی از منویات خود است.

منی که شاعر می گوید نمی بایست که به خود و زندگی شخصی اش محدود شود. اگرچه تجربه متعلق به شاعر است اما شاعر بایستی در بازگو کردن آن بنحوی هنر به خرج دهد که هر کس دیگری آن تجربه ی خاص را متعلق به خود بداند. کاری که متاسفانه این شاعر میانسال از عهده اش برنیامده بود…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *