گربه ی ایرانی مان (۱۸۹-۰۰۸)

فلانی می گفت: “گربه ی ایرانی مان پرید روی مبل فرانسوی مان، همان مبلی که روبروی بوفه ی ایتالیایی مان روی آن فرش ابریشم دستبافمان قرار دارد و ناگهان آن کوزه ی چینی عتیقه مان از روی میز روسی مان افتاد و شکست!” ولی این داستان را می توان خیلی راحت تر هم تعریف کرد: ” گربه مان باعث شد که کوزه ی چینی مان بشکند!”

خیلی از اطلاعاتی که در نقل قول بالا به چشم می خورند، اطلاعاتی اضافی بوده و ربطی به اصل ماجرا ندارند. متاسفانه خیلی از ماها تلاش می کنیم که ضمن گفتن یک حادثه یا خبر نه چندان مهم، کلی حرف دیگر بزنیم.

به گمان من راوی مزبور تمام داستان فوق الذکر را تعریف کرده تا بگوید یک گربه ی ایرانی، یک مبل فرانسوی، یک بوفه ی ایتالیایی، یک تخته فرش ابریشم دستباف، یک کوزه ی چینی عتیقه و یک میز روسی در خانه شان وجود دارد.

او احتمالا نمی خواسته که از حادثه ی شکسته شدن کوزه چیزی بگوید بلکه او می خواسته که آن همه چیزهای ظاهرا نامرتبط دیگر را بگوید. اما من فکر می کنم که این خوشایند نیست. صدالبته که “دارندگی و برازندگی” یک اصل است اما راه های دیگری نیز برای اثبات این داشتن ها وجود دارد…

ولی اینکه اینگونه بخواهیم بقول عوام “کلاس گذاشته” و وقایع اتفاق افتاده را جوری تعریف کنیم که ضمن روایتمان غیرمستقیما چیزهای دیگری را اثبات کنیم، حقا که این مسئله ریشه در کوچکی روح مان دارد: واقعا بیچاره گربه ی ایرانی مان که مجبور است با ما سر کند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *