ساختارشکنی اصولی (۱۸۵-۰۰۸)

با دو نفر از دوستان و دانشجویانِ خود تئاتری را به تماشا نشستم که شاید بتوان گفت مهمترین خصیصه ی آن نداشتن هرگونه پیامی بود. متخصصین هنر می دانند که یکی از بنیادی ترین جنبه های هنر چونان یک زبان واحد بشری، داشتن پیام در دل اثر است. البته این رویکردی کلاسیک به هنر بوده و در رویکردهای پسانوگرایانه ی هنری می توان اثری فاخر را بدون هرگونه پیامی متصور شد: یعنی ارایه ی هرگونه صورت عاری از هرگونه معنا.

البته تیم سازنده ی تئاتر فوق مطمئنا چنین رویکرد پسا مدرنی را در کار خود رعایت نکرده بوده است و من شک ندارم که بی پیام بودن این تئاتر نه از سر یک تکنیک آوانگارد، بلکه از سر یک بی سوادی حرفه ای بوده است چه آن کسانی که تا بدین حد در کار خود حرفه ای هستند، نمایشی با چنین کیفیت نازلی را ارایه نخواهند کرد.

هدف من از این نوشتار نکوهش ساختارشکنی هنری نیست، بلکه برعکس هدف من ستایش این دست اقدامات است البته اگر و فقط اگر این ساختارشکنی ها اصولی بوده و هنرمند عامدانه و آگاهانه به آن ها دست زده باشد.

زبانزدی از شرق آسیا می گوید: “برای تغییر قوانین بازی، نخست آن قوانین را خوب یاد بگیر!” این یعنی اینکه برای ایجاد هر گونه تغییری، تغییردهندگان می بایست به مسئله اشراف قابل قبولی داشته باشند در غیر اینصورت تغییراتی را که رقم زده اند، کمتر می توان مشمول خلاقیت هنری دانست.

کوتاه سخن اینکه هر گونه ساختارشکنی برای مقبول قرار گرفتن می بایست که از سر اشراف به اصول و قواعد باشد نه از سر عدم اشراف به آن ها…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *