نقشه برای خوشحالیِ دوستان (۱۸۳-۰۰۸)

ارتباط بین دوستان حقا که می بایست چونان یکی از زیباترین ارتباط های پهنه ی زندگی قلمداد گردد. ارتباط صحیح و سازگار با آنانی که ایشان را دوستان خود می دانیم، فرصتی را فراهم می آورد که به ارزش های وجودی خویشتن پی برده و از سرِ این آگاهی در مسیر کمال، مقتدرتر از گذشته قدم برداریم.

متاسفانه بعضا شاهدم آنانی که خود را دوست یکدیگر می دانند، در ارتباط با هم شرایطی را مهیا کنند که هر دوشان بجای تجربه ی بودنی بالنده، از آنچه که هستند خجل شده و به تبع آن تضعیف گردند.

دوستی به دوست دیگر خود می گوید “وقتی که کلاه را از سر طاس خود برداشتی، اتاقمان منور شد!” آن یکی هم دقایقی بعد می گوید “راستی! چرا تو در این سن و سال هنوز برخی شب ها، جای خود را خیس می کنی؟!” و جالب اینکه در حین این دست دیالوگ ها بین دوستان پنجاه و چند ساله، دیگرانی نیز حضور دارند که از شنیدن این حرف ها ریسه می روند!

این دوستی نیست! دوست کاری می کند که نزد دیگران بزرگتر از آن چیزی که واقعا هستیم، به نظر آئیم. به گمان من دوستی آنچنان مهم است که پیش از هر جلسه ای با دوستان می بایست برای شاد کردن آن ها نقشه کشید.

من خود تلاش می کنم که بر روی برگه ای، برنامه هایی را تنظیم کنم که بموجب تک تکشان دوستِ من از بودنِ با من احساس بهتری نسبت به خودش داشته و نهایتا این احساس در را به سمت کمال هر دو مان بگشاید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *