دفتری که خود برگ می خورد (۱۷۲-۰۰۸)

همه شاهد بوده ایم که گاهی وقت ها تحت نیروی باد و یا زاویه ی قرار گرفتن یک دفتر، آن دفتر مزبور خود به خود ورق می خورد. می نشینی و می نگری که صفحات در مقابل چشمان تو از طرفی به طرف دیگر می روند و این صحنه بیش از هر چیز دیگری برای من یادآور گذران زندگی و عمر است.

برخی ها این احساس را در کنار رود پیدا می کنند، برخی وقتی به سوختن هیزم های درون شومینه نظر می افکنند یاد گذران زندگی می افتند و برخی دیگر نیز هنگامی پوست چروک خورده ی صورت خویش را در آینه برانداز می کنند. اما همانطور که گفتم، استعاره ی دفتری که خود برگ می خورد برای من بیش از هر چیز دیگری یادآور سرعت سرسام آور گذران فصل های زندگی است.

شاید این از آن جهت است که من ارتباط تنگاتنگی با دفترها و برگ هایشان داشته ام. من که بشکل روزانه دست به قلم هستم، می فهمم که هر صفحه ی یک دفتر یعنی چه. من که برای تدقیق تاریخ ها در سالنامه می نویسم می فهمم که ورق خوردن هر صفحه از یک دفتر نوشته شده یعنی حداقل یک روز از جریان زندگی من.

پس برای من دفتری که خود برگ می خورد (بدون اراده ای در پسِ آن) به زیباترین شکل ممکن گذر وحشیانه ی عمر تحت نیروهایی نامریی و ماورای سلایق مرا یادآوری می کند. زندگی برای همه ی ما یک دفتر است. دفتری پر از نوشته ها و نانوشته ها، دفتری که گاهی خود برگ می خورد و در جایی در سکون به پایان خویش نزدیک می شود…

یک دیدگاه برای “دفتری که خود برگ می خورد (۱۷۲-۰۰۸)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *