نیاز ما به پنجره ها (۱۲۷-۰۰۸)

به دفتر یکی از دوستان قدم گذاشتم. دفتری بسیار کوچک در کنار درب ورودی یک کارگاه بزرگ! او پشت میز خود روبروی درِ این دفتر نشسته بود و در آینه ی متصل شده به آن درب می توانست که خود را ببیند. در سمت چپش نیز حفره ای بود که از خلالش می توانست کارگران را در حال بریدن چوب ها مشاهده کند. در همان جلسه به او پیشنهادی کردم که قصد دارم آن را در اینجا دوباره مطرح سازم: “تو برای بهتر کار کردن به یک پنجره نیاز داری!

فروغ فرخزاد در جایی گفته است: “اگر به خانه ام آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور، و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم…” این جمله ی فروغ را در همان اوان نوجوانی خواندم و چنان ارتباطی با آن برقرار ساختم که هر چه میگذرد بیشتر به صحت آن پی می برم.

از نظر علمی پنجره همان حفره ی خروجی غار است. انسان که موجودی غارنشین بوده است، برای تکامل خود به یک پشتگاه (دیوار پشتی غار) و یک روبروگاه (حفره ی خروجی غار) نیاز داشته است. چشم های ما در روبروی ماست. ما نمی توانسته ایم که پشت سرِ خود را ببینیم. پس حضور پشتگاه ضروری بوده است. اما روبروگاه ما همان حفره ای بوده است که از آن می توانسته ایم پیش رو خود را نگریسته و برای دفاع از خود آماده باشیم. حال نمی بایست که این روبروگاه را کور کرده و در غار خود زندانی بمانیم.

دوست من مدعی بود که اینجا تماما سوله است و من قطعا نخواهم توانست که پنچره ای رو به زیبایی ها پیدا کنم. من خاطرنشان کردم که او حتی شده پنجره ای رو به بیابان پیدا کند. پنجره نقش بسیار پررنگی در آرامش روانی آدمی دارد. شاید بخاطر همین است که سلول های انفرادی زندان ها را فاقد پنجره می سازند. بودن در فضای بسته تماما از آنچه من “مسیر تکاملی گونه ی آدمی” می نامم، بیگانه و به دور است.

تحقیقات علمی نشان داده اند که کار و تحصیل در محیط هایی که دارای پنجره هستند (و صدالبته بهتر اینکه این پنجره ها به سمت طبیعت گشوده شوند) از راندمان بالاتری برخوردار خواهد بود. مواجهه با نور و تصاویر، محرک ذهن انسان می باشد. تماشای تصاویر از خلال یک پنجره، حس بودن در جریان زندگی را به آدمی انتقال می دهد.

مواجهه با پنجره بنوعی نمایانگر حس آزادی و رها بودن است. خلاقیت فرد در اثر نشستن در فضای مجهز به پنجره های گشوده و بدون حصار افزایش می یابد. آدمی در چنین فضاهایی احساس شادابی بیشتر کرده و به فراخور آن با قوای بیشتری کار می کند.

فروغ این مسئله را ناخودآگاهانه در شعر بیاد ماندنی خویش آورده است. وقتی او می گوید ” یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم…” در حال بیان حقیقتی در رابطه با هستی آدمی است که شوربختانه عده ی فراوانی از ما از آن غافل مانده ایم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *