شهوتِ پول (۰۸۶-۰۰۸)

در مسیر پیاده رو منتظر ایستاده بودم که آقایی خُل وضع ناگهان جلو مسیر من سبز شد و پرسید آیا می خواهم که چنین ساختمان شیکی را از آنِ خود داشته باشم؟! من تازه به خود آمدم و دیدم که در مقابل برجی بلند ایستاده ام، برجی که قبل از آن کمترین توجهی بدآن نداشتم.

من در جواب گفتم که نه! گفتم که من دغدغه های دیگری در زندگی دارم که تماما حواس خود را پرت آن ها کرده و وقتی برای پول جمع کردن بجهت خرید برج ندارم اگرچه ضمنا چندباری تاکید کردم که انسانی غنی بوده و بی نیاز از اموال اضافه هستم. مردک بینوا که به نظر می رسید خود در شهوت چنین دارایی هایی می سوزد، پای خود را در یک کفش کرده بود و اصرار می کرد که از زبان من بشنود که من هم مثل خودِ او در دل چنین خواهشی دارم.

من که در کل روی زیاد خوشی به غریبه های حراف نشان نمی دهم، تلاش کردم که این مکالمه هر چه زودتر به پایان رسد و او نهایتا پیش از رفتن اعتراف کرد که خودش در عشق چنین تملک هایی مانده است اما گویا جنبه ی آن را ندارد! من هم برای وی آرزوی جنبه ی بیشتر کرده و وی را ناباور رهسپار کردم.

هدف از تعریف نمودن چنین ماجرایی اشاره به بی خردی عمده ی مردمان است. ثروت برای خیلی از ما به هدفی مبدل گشته، در صورتیکه در بهترین حالت چیزی جز یک وسیله نیست! آن بیچاره بر این باور بود که حرص آدمی انتهایی ندارد و من واقعا متاسفم که می بینم مهمترین آرزوی برخی از ما همچون کودکان آرزوی ثروتمندتر شدن دایمی است.

او از من پرسید: “تو دلت نمی خواهد که چنین برجی را به تو بدهند؟!” مشاهده می کنید! سوال تا حد بسیار زیادی جاهلانه پرسیده می شود. او فکر می کند که آن برج را به صاحبش (هر که هست) به همین راحتی ها تقدیم نموده اند. بفرض اینکه سیستم اقتصادی کشور ما یک سیستم باز و رقابتی باشد، صاحب خود-ساخته ی برج مزبور سال های سال با زحمت کشیدن، خود را به آنجا رسانده است.

چنین فردی در خلال زندگی، بزرگترین فشارهای جسمی و روانی را تحمل کرده تا چنین مایملکی را به دست آورد. او از هر کار دیگری بازمانده است. قادر نبوده که هیچ عرصه ای از علم و یا فن را بطور جدی یاد بگیرد. قادر نبوده است که خدمتی ماندگار به بشریت کند. این چند طبقه آجر و آهن برای او به بهای گزاف پاک شدن از صفحه ی تاریخ افتخارات بشری، بر روی هم سوار شده اند؛ بعد یک نفر نادان بی سر و پا که عقلش پاره سنگ بر می دارد، این چنین در ذهن کوچک خود، آنجا را برای خود و یا دیگری معامله می کند!

سر آخر هم با بی حرمتی تمام، دیگرانی را که صاحب برج نیستند، بی جنبه معرفی کرده و بی هدف راه خود را می گیرد و می رود! بی شک این دست افراد هیچ معنای زندگی را نمی دانند. آن ها نمی دانند که پول ارزش و اهمیت آفرین نیست زیرا که تملک و تقسیم آن تا بدین جای روزگار تماما از خلال کانال های قدرت رقم خورده است.

او در فکر کج خود خیال می کند که ثروتمند شدن یعنی جزء مهمترین و باارزش ترین انسان ها بودن! اما طنز تلخ ماجرا این است که مهمترین انسان ها مثل او فکر نمی کنند زیرا کمتر کسی است که شک کند مثلا خیام از قارون مهمتر نباشد! مهمترین انسان ها غبطه ی چیزهای باارزش دیگری را می خورند که شاید چشم تنگ وی هرگز بر آن ها گشوده نشده است.

6 دیدگاه برای “شهوتِ پول (۰۸۶-۰۰۸)

  1. سلام و درود بی پایان
    مثلی قدیمی هست که میگه پیاده همیشه پیاده و سواره همیشه سواره میمانند . شمولیت یا عدم شمولیت اون رو نمیدونم ولی در خیلی موارد از نظر من درست هست. خیلی ها ممکنه با تلاش و زحمت یا دوز و کلک صاحب مال بشن ولی اکثرا نمیتونن درست و حسابی ازش استفاده کنن . به قول یه دوست آدم تا دندون داره نون نداره و وقتی به نون میرسه دندون نداره که بخوره. تنها استفاده کننده های واقعی فرزندان آدم هستن . پس واقعا جای دلسوزی داره برای کسانی که به خاطر جاه طلبی یا هردرد بی درمون دیگه ای که دارن در شهوت پول و مال میسوزن. و وقتی بهش میرسن نمیتونن استفاده کنن و با سخاوت تمام همه رو دراین بیماری شون شریک میدونن و خیال میکنن همه مثل خودشون فکر میکنن و اونهایی که اصرار میکنن اینطوری نیستن رو به کم عقلی یا بی لیاقتی متهم میکنن . انگار حسرت خوردن و عقده داشتن معنی لیاقت پیدا کرده و ما بی خبریم. در نهایت اونهایی که فرزندان دلبندی دارن و امید دارن تا از نتایج زحماتشون فرزندان عزیزشون بهره مند بشن باید متوجه باشن حجم دارایی که باقی میگذارن مهم نیست. وقتی که برای بچه ها میگذارن و توجهی که بهشون دارن خیلی مهمتره. روش بابا گوریو که نزدیک بود خودم بهش گرفتار بشم برای بچه ها ارزشی نداره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *