اندر ذات احساس، زیبایی و هنر (۰۰۲-۰۰۲)

(استاطیقا و بوطیقا)

(زیبایی شناسی روابط بنیادین)

همانطور که پیش از این در بخش معرفت شناسی روابط بنیادین تحلیل شد، مقوله ی هنر خود جزئی از موجودیت های دانستنی است که میتوان آن را به احساس بعنوان یکی از بن پاره های اصلی لایه ی جسم ارجاع داد. ادبیات بعنوان یکی از زیرمجموعه های شق هنر از شقوق اصلی (چهارگانه) موجودیت های دانستنی، در زندگی بشر از دیرباز نقش مهمی را ایفا نموده است.

بوطیقا (poetica) در طول تاریخ مورد بررسی افراد مختلفی اعم از فلاسفه و هنرمندان قرار گرفته و همواره تحلیل عقلایی آن، زیرمجموعه ی دانش زیبایی شناسی فلسفی بوده است. زیبایی شناسی یکی از شاخه های فلسفه است که در آن بشکل عقلایی سعی در تعریف مفاهیم مرتبط با زیبایی و قضاوت های زیباحسیک (زیبایی شناختی) می کنیم. تبیین عقلی دل: از اینرو یکی از پیچیده ترین شاخه های فلسفه است.

اگر برای تعریف زیبایی به فرهنگ لغت رجوع کنیم، آن را کیفیت زیبا بودن تعریف می کند. این تعریف فرهنگ لغتی دوباره ایجاب می کند که برای درک تعریف زیبایی به تعریف لغت زیبا که در تعریف زیبایی همچنان مجهول است، رجوع کنیم. اگر به زیبا رجوع کنیم، آن را “کیفیت زیبایی داشتن” تعریف می کند و در اینجا ما با آفت یک دور باطل روبرو می شویم {نکته: فرآیند فلسفی بطور کلی تلاش برای اجتناب از تعاریف فرهنگ لغتی است که نهایتا هیچ مجهولی را برای انسان در فرآیند تفکر که همانا رسیدن به معلومات است، معلوم نمی کنند}.

همانطور که دقت کردید، تعریف ذات زیبایی بتوسط فرهنگ لغت محال است. از اینرو بجهت حصول تعریف زیبایی به فلسفه متوسل می شویم. روابط بنیادین در وهله ی اول به تعریف زیبایی و یا نحوه ی قضاوت های زیبایی شناسانه نپرداخته و برعکس سعی در شناخت نحوه ی شکل گیری چنین احساسات زیبایی محور و یا چنین قضاوت های زیبایی شناختی را می کند. سعی در شناخت موارد فوق الذکر نهایتا منجر به ارایه ی تعریفی از زیبایی خواهد شد. تعریف عملا “فرآیند زبانی سازی” مفاهیم است. عملا هبوط مفاهیم در قالب کلمات.

از آنجاییکه در تاویل فلسفی روابط بنیادین (هرمنوتیک) قایل به این اصل شدیم که واژگان ظرف بیطرف معنا نیستند و این به خاطر پیشینه ی تاریخی کلمات و حالات روانشناختی منتسب به آنهاست، فرآیند زبانی سازی مطلق مفاهیم، نهایتا کاری عبث است. در رابطه با مفهوم زیبایی نیز، زبانی سازی و دادن شاکله ی عقلانی یعنی تعریف سیستمی که از خلال آن بتوان به قضاوتی عقل محور در رابطه با مفهوم زیبایی رسید، مدنظر است. زیبایی شاید تعاریف عملیاتی متفاوتی به خود بگیرد اما چیزی که رسیدن به آن از اهمیت بالایی برخوردار است، ارایه ی تعریفی مفهومی است.

در این نوشتار بسیار کوتاه، قاعدتا رسیدن به درکی از مفهوم زیبایی کاری محال بنظر می آید اما چیزی که بعنوان غایت این نوشتار در نزد نگارنده متصور بوده است ارایه ی این حکم است که زیبایی از آنجاییکه زیبایی است و فرآورده ای جهانشمول نزد ذهن آدمی است چونان ابژه های ذهنی دیگر قاعدتا بمدد عقل تعریف پذیر بوده و پیچیدگی آن بلاشک مرتبط با ذات بسیار آهنجشی آن است. نهایتا اینکه زیبایی را تعریف کردن یعنی ارایه ی مدلی بر تشخیص زیبایی پدیده ها!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *