جهان گسسته (۰۸۵-۰۰۲)

حواس ما به گونه ای تکامل یافته اند که تصویر منحصر بفردی از جهان را برایمان به دست می دهند. اگر بتوانیم از بیرون از کل جهان به آن بنگریم (بفرض محال)، جهان را یک کل یکپارچه ی پیوسته ارزیابی خواهیم کرد.

یعنی من و این میزی که روی آن در حال نوشتن هستم، عملا پیوسته ایم و همه چیزها عملا در پیوستاری از وجود کل جهان قرار می گیرند. من و شما به هم پیوسته ایم، هرچند اگر هزاران مایل از هم دور باشیم.

نگرش ثانی به جهان که ماحصل قوای مجموعه ی ذهن – روان آدمی است، ماهیتی متفاوت دارد و جهان را گسسته در جلوی چشمان ما به تصویر می کشد. دست من عملا از خودکار درون دست من جداست. من می توانم درک کنم که پیراهن من از تن من مجزاست ولو اینکه در حال حاضر آن دو در کنار هم تن من را در نزد مخاطب معرفی می کنند.

پس اگر فیزیکیِ محض و از بیرون از آن بدآن بنگریم، جهان کلی پیوسته است اما اگر با عینک عقل بشری همچون جزئی از درون این جهان به آن بپردازیم، آن را کلی تکه تکه و گسسته ارزیابی می نماییم. پس نهایتا راه حل چیست؟! چگونه جهان می تواند در عین پیوستگی، گسسته نیز باشد؟!

پاسخ را با نگرشی کانتی می توان بدین ترتیب صورت بندی نمود که جهانِ-در-خود نمی تواند موضوع شناسایی سوژه ی آدمی باشد که عملا کلی یکپارچه ولی برای-ما سازمانی مرکب از اعضا و گسسته است… و این احتمالا تمام آن چیزی است که از جهانِ-در-خود خواهیم دانست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *