تاریخ هنر (۰۸۲-۰۰۲)

بشر نخستین همان زمانی که توانست ابزار بسازد، توانست از آن برای خلق آثار هنری بهره گیرد. آن زمان با سر استخوان حیوانات و یا نوک نیزه ها و یا چوب های سوخته به فکر ایجاد اشکالی بر دیوار غارها افتاد. این نگاره های اولیه، بسیار بدوی بودند و همنوا با پیشرفت ابزار، خلق آثار واقعی تر محقق شد.

از آن زمان به بعد، دغدغه ی آدمی خلق آثاری بود که تا بیشترین میزان ممکن شبیه به اُبژه های بیرونی باشند. آن وقت بود که می توانست در زمستان به نقاشی ای از فصل بهار نگریسته و لذت ببرد. تا زمان رنسانس در اروپا، بشر با رویکردی کمالگرایانه توانست در اکثر شقوق هنری به خلق آثاری کامل بپردازد. چهره هایی که شاید تا ۹۹ درصد همان چهره ی بیرونی موضوع نقاشی بودند.

آن زمان دیگر، خلق چنین آثاری برای هنرمند جذابیتی نداشت و هنر کلاسیک جای خود را به هنر مدرن داد که در آن یا تصاویر بسیار بدیع تر از موضوعات بیرونی بودند (اَمپرسیونیسم / همچون نقش خورشیدی بیش از حد درخشان) و یا تصاویری خلق می شد که به هیچ وجه ما به ازایی در دنیای بیرون نداشته و عملا تصویر احساس هنرمند بودند (اِکسپرسیونیسم).

بعد از آن هم نوبت به خلق آثاری بسیار متهورانه در هنر پُست مُدرن رسید. هنری در جهت نشان دادن اعتراض نسبت به نحله های هنری پیشین. اعتراض به کمالگرایی روکوکو و ماکسیمالیسم سبک لویی شانزدهم در کارهای مینیمالیست ها و اعتراض به خردگرایی، رئالیسم و ناتورالیسم هنر کلاسیک در سبکی مانند کوبیسم!

شاید هنر در اتمسفر پُست پُست-مُدرنیسم به خلق شقوق تازه ای نیز منتهی شود… شقوقی که همچنان از انگیزه ی اولیه ی بشر غارنشین برای آفرینندگی تغذیه می کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *