شب آرام تابستانی (۰۵۷-۰۰۸)

یکی از زیباترین پدیده های طبیعت، پدیده ی “شب آرام تابستانی” است. تابستان فصلی است که در آن هوا گرم ترین برهه ی خود را از سر می گذراند. این گرما در شب ها فروکش می کند. آسمان خالی از هر لکه ابری است. ماه می درخشد و ستارگان در پهنای آسمانِ شب خودنمایی می کنند. برگ هیچ درختی نمی جنبد. فقط هر از چندگاهی نسیمی خنک وزیدن گرفته و شاخه ها را اندکی می جنباند.

صدای جیرجیرک ها از درون بته های سبز به گوش می رسد. رنگ برگ درختان، سبز پررنگ است. بوی گونه های درختی شب بو در فضا پراکنده است. همه چیز آرام است. طبیعت گویا در حد اعلی تعادل به سر می برد. هیچ چیزی این سکون مقتدر را در هم نمی شکند. حشرات شب رو در باغچه ها به فراخور طبیعتشان به این سو و آن سو می روند. چیزی این عظمت را نمی جنباند.

شب آرام تابستانی بنوعی مبین بلوغ طبیعت است: بلوغ و بزرگسالی. اگر بزرگسالی به آن نحو که می بایست تحقق یابد، رخ دهد؛ با نوعی تعادلِ استوار توامان خواهد بود و این استواری متعادل خود را در شب آرام تابستانی به بهترین شکل ممکن نشان می دهد. برخورد با و تکریم شب آرام تابستانی بنوعی درک عظمت تحقق کمال در زندگی است.

کمال با نوعی سکون و ژرفا همزاد است و این دو خود را در شب آرام تابستانی بخوبی به رخ هر بیننده ای می کشند. شب آرام تابستانی یعنی می توان در سکون به تعادل رسیده و کامل گشت…

6 دیدگاه برای “شب آرام تابستانی (۰۵۷-۰۰۸)

  1. برخورد با. ‘؟’و تکریم شب آرام تابستانی بنوعی درک عظمت تحقق کمال در زندگی است.
    جمله ی فوق احتمالا یک واژه کم دارد…

    1. متن در این قسمت بشکل منطقی نوشته شده است.
      منظور “برخورد با شب آرام تابستانی و تکریم شب آرام تابستانی” است که در اینجا بدین صورت آمده است.
      این دست شیرین کاری های من را شاید بتوان تلفیق دانش منطقی – ریاضیاتی و ذوق هنری دانست.
      پوزش بابت شالوده شکنی های این چنینی…

  2. یه خمسه بیتی از یک شبه تابستانی و خاطره انگیز به ذهنم رسید شاید بیربط باشه ولی برای من یک شبه بسیار رؤیایی بود..
    مدهوش می الوده لب باده گسارش
    در میکده بودم همه شب عاشق زارش
    با انهمه سنگین دلی و ناز و وقارش
    مستانه چو میرفت ز خود چشم خمارش
    میبرد همه دین و دل و جان به یکبار
    …..

  3. نوشتار به سان دیگر آثارتان آرمان گرایانه و کمال جویانه است. در نگاه اول جز لذت از یک شب زیبا رخ ننماید، لکن دغدغه رشد انسانی در پیش و پس ذهن شما، جلوه ای خرم از طبیعت را با نیکویی و زیبایی تمام به کمال پیوند میدهد.
    امیدوارم، آدمیان بیش از گذشته در راه کمال گام بردارند. بی گمان رنگ و نقش کسانی چون دی داد، بر تارک تاریخ خواهد درخشید.

  4. منوچهری نیز قصیده ای زیبا در مدح شب تابستان دارد که نبشته شما مرا به یاد آن انداخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *