دانایی، اراده، توانایی (۰۵۳-۰۰۸)

در زبان انگلیسی بر اساس معیار کلاسه بندی “بودنی – شدنی”، افعال به دو دسته ی افعال حالت (State) و افعال حرکت (Action) تقسیم می شوند. بر این مبنا فعلی همچون دانستن یک فعل حالت (بودنی) و فعل دیگری مثل رفتن، یک فعل حرکت (شدنی) می باشد.

اساس منطقی پس این تقسیم بندی این است که فعل دانستن از سمت ناظر بیرونی با کوچکترین حرکتی توامان نبوده و بیشتر به یک وضع فکری که از نظر ناپیداست مربوط می شود اما برعکس آن، فعل رفتن با حرکتی در دنیای عینی همراه است. اگرچه خودِ دانستن نیز چیزی جز یک سلسله حرکات در مجموعه ی ذهن – روان نیست، اما چون این حرکات از نظر مخاطب غایب هستند، ما ترجیح می دهیم که آن را مسئله ای ایستا ارزیابی کنیم تا مسئله ای پویا.

من خود در ابتدای این نوشتار به معیاری برای کلاسه بندی افعال اشاره کردم که بجای داشتن ذاتی دستوری، جانمایه ای فلسفی داشت و این شاید در اثر خلاقیت این نوشتار باشد که بخواهیم پای حوزه ی متافیزیک را به عالم زبان شناسی (شاخه ی دستور) باز کنیم! عجیب تر اینکه این مسئله ی در ظاهر ساده قواعد دستور زبان را همچنین می توان به مسایل اخلاقی نسبت داد.

وقتی کسی چیزی را می داند، یعنی به خوب و بد ماجرا واقف است، این بدآن معناست که در حالت فاز بودنی قرار داشته و این فاز ربط آنچنانی به فاز شدنی (یعنی کردار پس از این دانایی) ندارد. این باز به خوبی نشان می دهد که صِرف دانایی به عمل منتهی نمی شود زیرا که خلاء مابین دانایی به یک کردار و تحقق آن کردار را چیزی پر می کند که از نه جنس دانایی است و نه از جنس کردار.

من فاصله ی این دو فاز را در نظریه ی خود با گوهر اراده پر می کنم. اراده آن قسم چیزی است که بودنی ها را به شدنی ها مبدل ساخته و بیرون کِشنده ی کردار از ظرف دانایی است. قطعا برای همه ی ما پیش آمده است که در برهه ای نسبت به چیزی آگاهی پیدا کرده و سپس تلاش کرده ایم که آگاهی نظری خود را در ساحت عمل نیز رقم بزنیم. معمولا در این شرایط، گوهر اراده می بایست که متجلی گردد. تصمیم ها در ارتباط تنگاتنگ با مسئله ی اراده هستند. اراده پلی است مابین دانایی و توانایی.

فردوسی در یکی از اشعار خود می گوید: “توانا بُوَد، هرکه دانا بُوَد”. این مصرع گوهر اراده را کم دارد. فرانسیس بیکن جمله ای دارد که می گوید: “Knowledge is Power” و این یعنی دوباره اینکه: دانش قدرت است، البته همانطور که در بالا احتجاج شد، فقط بشرط وجود اراده. تمامی این عزیزان یعنی سقراط، فردوسی، بیکن و غیره، دانایی را در پس عمل (توانایی) قرار می دهند. اما من قبلا نیز گفته ام که دانایی بشرط اراده عمل را می سازد و این اراده آنچنان مهم است که نمی توان وجودش را بدیهی پیش فرض گرفت.

برای عمل می بایست در مقابل آینه (خود) ایستاد و با اراده ی خویش دانایی را به توانایی در همان مکان و زمان مبدل ساخت. بعبارت بهتر باید خواست که دانایی، توانایی شود…

2 دیدگاه برای “دانایی، اراده، توانایی (۰۵۳-۰۰۸)

  1. بعضی جملات و متنها آنقدر کاربردی و قابل درک است که هرگونه توضیح إضافی باعث پیچیدگی در درک ساده تَر ان میشود. بنظرم این یکی از انهاست و کاملا به ان باور دارم همانطور که باور دارم شاید خنگ ترین أفراد ( تعریف عامه )یک حسن یا یک مورد مثبتی دارند که شاید در خیلی از باهوشترین أفراد وجود نداشته باشد و همین یک مورد با اراده تبدیل به بهترینها خواهد شد اگر ….
    “برای عمل می بایست در مقابل آینه (خود) ایستاد و با اراده ی خویش دانایی را به توانایی در همان مکان و زمان مبدل ساخت. بعبارت بهتر باید خواست که دانایی، توانایی شود”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *