جهنم اسباب بازی فروشی ها (۰۴۲-۰۰۸)

یکی از مکان هایی که شاید بتوان آن را بهشت کودکان نامید، قطعا مغازه ی اسباب بازی فروشی است. برخی از این مغازه ها بسیار بزرگ بوده و تنوع محصولات ارایه شده در آنجا هوش را از سر افراد بزرگسال نیز می پراند، چه برسد به سر کودکان خردسال. اسباب بازی فروشی ها با آن رنگ های روشن و مناظر فانتزی شان، رویای همیشگی بچه ها هستند.

بودن در فضای اسباب بازی فروشی، لحظاتی کودک را به اوج لذت زیستن می رساند، اینکه در جایی است که می تواند چیزهایی را دیده و یا تجربیاتی را داشته باشد که معمولا از تکرر کسالت بار زندگی روزمره فاصله ای چشمگیر داراست. علاوه بر این رویدادِ شگرفِ بودن در چنین سرایی، اسباب بازی فروشی بنوعی یکی از اولین مکان هایی است که در آن کودک به واقعیت زندگی پی می برد و آن واقعیت این است که خوشبختی برای هر کس حد و مرزی دارد.

کودکان وقتی با والدین خود وارد این فضاها می شوند، طبق غریزه ی کودکانه ی خود گمان می کنند که والدینشان به سبب والد بودن این توانایی را دارا هستند که به آن ها هر آنچه را که دلشان می خواهد عرضه دارند، اما متاسفانه این توهم دیری نمی پاید. کودک در فضای اسباب بازی فروشی ملتفت خواهد شد که گویا صرفا سهمی اندک از خوشبختی های جهان مال اوست و این سهم اندک را اعتبار والدین وی تعیین می کند.

در اثر مقایسه ی خود با سایر همسالان، اولین ضربه های هولناک روحی به کودکان از ضعف والدینشان در همین اسباب بازی فروشی ها، شهربازی ها و تفریحگاه ها اصابت می کند. کودک به همین سادگی با تناقض دردآور زندگی در این جهان مواجه می گردد، تناقضی که تا پایان عمر روان وی را آهسته آهسته خواهد تراشید، تناقضی که مرموزانه نجوا می کند: “پایت را به اندازه ی گلیمت دراز کن…”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *