زهر انتقاد (۰۵۶-۰۰۳)

اصل تعادل می بایست در تمامی جنبه های شخصیتی آدمی حکمفرما باشد. یکی از این جنبه ها، میزان انتقادی است که فرد از دیگر آدمیان و دیگر چیزها در جمع می کند.

انتقاد اگر بیش از اندازه انجام گیرد، هدف اصلی اش فراموش شده و تبدیل بنوعی لجاجت کودکانه می گردد و در نظر دیگران چونان ابزاری برای پالایش روانی فرد انتقاد کننده از فشارهای عصبی و حب و بغض های شخصی قلمداد خواهد شد. انتقاد نوعی داروست و دارو چیزی جز سم نیست. هر سمی در مقدار زیاد نتیجه ای جز مرگ و میر مصرف کننده ی آن نخواهد داشت.

انتقاد اگر به میزان مناسب مصرف نشود، هم کُشنده ی فرد انتقاد کننده و هم کُشنده ی شنوندگان آن خواهد بود. انتقاد همچنین بهتر است زمانی انجام گیرد که فرد شنونده در آمادگی کامل برای شنیدن آن باشد، چه انتقاد از خود وی باشد چه از چیزها و کسان دیگرِ در ظاهر نامرتبط با وی. انتقاد اگرچه بجا، اما می بایست که بشکل بجایی نیز بیان گردد.

گاهی اوقات پیش می آید که افراد شایسته در گودال روحیه ی نقّادی افراطی در می غلتند. این افراد اگرچه در برهه ای از طرف جمع به این کار تشویق می شده اند اما در صورت افراط کردن در این نقطه ی قوت خود (یعنی ارایه ی انتقادات بجا) از سمت جمع پس زده خواهند شد. این افراط کاری زمانی رخ می دهد که فرد مزبور اتصال خود به جمع را در گرو حفظ این روحیه ی منتقدانه ی خود بداند.

اگرچه ممکن است در بدو امر این چنین باشد اما در طولانی مدت، این روحیه سبب ساز پالایش روانی فرد از فشارهای روانی خود شده و آنچنان به خورد شخصیت وی می رود که فرد مسئولیت دیگری جز منتقد بودن را برای خود قایل نیست و این زمانی است که فرد شایسته با زیاده روی در خصلت پسندیده ی خود، از جمع ها رانده خواهد شد. بدون تعادل، بهترین انتقادها نیز پشیزی نمی ارزند چه برسد به انتقادهایی که از سر عادت و برای کاهش ناخودآگاه اضطراب هایمان می کنیم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *