دردِ جان (۲۴۶-۰۰۴)

این روزها پوست صورت من از حساسیت شدیدی رنج می برد. تشخیص خود من دِرماتیت و تمام هم و غم من، درمانِ آن بتوسط روش های طبیعی که در رابطه شان مطالعه می کنم!

پریروز برای خریدن یک ماده ی پاک کننده ی ویژه به فروشگاه نزدیک خانه رفته بودم. در آن جا خانم هایی کار می کنند که اطلاعات پزشکی شان در زمینه ی محصولات آرایشی و بهداشتی چیزی در حد تجربیات شخصی شان است. بمجرد وارد شدن در آن فضا و نگاه کردن به پوست صورت آن ها (که از حساسیت رنج نمی برند) شروع کردم به پرسیدن پرسش هایی در رابطه با نحوه ی نگه داری و مراقبت از پوست صورت.

گروهی از آن ها دورم جمع شدند و با ژست هایی متخصص مآبانه شروع کردند به راهنمایی من! “جوانه ی گندم را رنده کن، بهمراه کمی ماست، ماسک کن و بر روی پوست صورتت بگذار و…” یا اینکه “کرم لایه بردار را نباید بر روی ناحیه ی دور چشم و یا کنار لب ها استفاده کرد چون ممکن است…” من هم با اشتیاقی وصف ناپذیر به صحبت های آن ها گوش می دادم و آن ها را بیشتر سر ذوق می آوردم.

این است انسان! با اینکه من خود بهتر از آن ها همه ی این موارد را می دانستم اما گوش سپردن به این حرف ها، احساس امنیت عجیبی را نزد من باعث می شد.

گویا آدمی لازم دارد که در هنگام وقوع مشکل با دیگران صحبت کند و فارغ از اینکه چه می شنود، از سر صحبت با دیگران، آرامش از دست رفته ی خود را بیابد. شاید این نیز یکی از ساز و کارهای نظام دفاعی روان باشد. شنیدن حرف هایی که خودت می دانی از زبان سایرین فقط از این جهت که به تو یادآوری شود مشکل درمان دارد. انگار تا زمانیکه کسی هست تا به تو راهکار ارایه کند، تو امیدوار به حل مشکلت باقی خواهی ماند.

این مقوله با دردِ دل کردن توفیر دارد. دردِ دل بیشتر در جهت حرف زدن و پالایش شدن است اما این قضیه که اسم آن را دردِ جان می گذارم، بیشتر در جهت شنیدن و پالایش شدن است و شاید این دردِ جان آدمیان است که گرداننده ی چرخ آسیاب مشاورین، اطباء، رهبران مذهبی، مدرسین و غیره می باشد.

یک دیدگاه برای “دردِ جان (۲۴۶-۰۰۴)

پاسخ دادن به بهرانی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *