اعتیادِ به جمع (۰۱۲-۰۰۸)

عمده ی انسان ها آنچنان به بودن در جمع معتاد شده اند که هرگز در مخیله شان نیز نمی گنجد که لحظاتی تنها باشند. می بینم افراد تا آنجایی به خوش گذرانی های جمعی اعتیاد پیدا کرده اند که به هر طریقی تلاش می کنند خود را به جمعی رسانده و در آنجا باشند فارغ از اینکه خط فکری این جمع چیست، آن ها چه می خواهند، قرار است که چه اتفاقی در آن محفل بیافتد و غیره…

کسانی را در اطراف خود می شناسم که با رسیدن عصرهنگام دچار رعشه ای جسمی – روانی شده تا اینکه با قرار گرفتن در جمع حالشان بهتر شود، مثلا اینکه تلفن را بر می دارند و با اضطرابی جانکاه با این و آن تماس گرفته تا یا در جمعی پذیرفته شوند و یا اینکه خود جمعی راه بیاندازند. قسمت دردآور ماجرا این است که اصلا و ابدا مهم نیست که افراد دعوت شونده چه کسانی هستند بلکه فقط و فقط نفس بودن در جمع است که برای آن ها داروی تسکین دهنده ی دردهای وجودی شان است.

من خود شخصا لحظات بودن در جمع را لحظاتی ارزیابی می کنم که عمرم در حال تلف شدن است. این احساس حتی در حین بودن با بهترین دوستان نیز مرا آزار می دهد چه برسد به بودن در جمع هایی متشکل از آدمیان بی سر و پا!

به گمانم عمده ی آدمیان اینگونه نبوده و بطالت برایشان در تنهایی معنا پیدا می کند. مدت هاست بر این باورم که یکی از عظیم ترین اقسام بدبختی، آن نوعی است که در آن فرد برای داشتن حس حضور و بودن، محتاج جمع های دیگر آدمیان باشد. این دست انسان ها وجودی پراکنده داشته و به سختی قادرند که به تعریفی از خود نایل آیند. بلاشک آن ها پاسوزان جمع ها بوده و سرمایه های مادی و معنوی زیادی را در اثر آن از دست خواهند داد…

یک دیدگاه برای “اعتیادِ به جمع (۰۱۲-۰۰۸)

  1. به نظر من تنهایی، به زیرآب رفتن است و دیدن چیزهایی که از منظر شخص زیر آب رفته مشاهده می کنند؛ زیبایی ها، دیدن تفاوت ها و … و در جمع بودن اشتراک آن ادارکات تنهایی مان است برای ساختن جایی زیباتر و بهتر چه در ذهن آن دوستانی که در جمع هستند چه در محیطی که زندگی می کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *