اخلاق ساختنی (۰۴۷-۰۰۴)

هر کسی برای خود ارزش هایی دارد. گاهی افراد ارزش های خود را زبانی می کنند و بشکل مکتوب آن ها را در جلوی چشمان خود دارند و می توانند در رابطه با آن ها با دیگران گفتگو کنند، گاهی هم افراد ارزش های خود را زبانی نمی کنند و بشکل شمی و شهودی آن ها را از بَرَند و می دانند که این تفکرات تصویری به کدامین شکل ممکن در حین نیاز آن ها را به پیش خواهد برد و یا اینکه از رفتن باز خواهد داشت.

اخلاق از آنجاییکه در شق کاربردی و عملی اش چیزی در ارتباط با کنش ها و واکنش های عملی انسان هاست، عمدتا در حین زبانی شدن مشکلات بسیاری را پیدا می کند. از آنجاییکه جهان زبانی دقیقا منطبق بر جهان نازبانی نیست، هرگونه تلاش افراد دسته ی اول نهایتا منتهی به لفاظی ها و یا لاطائلات کلامی میگردد و تلاشی تماما عبث است. راه برون رفت، تئوری اخلاق نظریه ی روابط بنیادین یعنی همانا اخلاق رویه محور است.

رویه ها چیزی نیستند جز یک سری تئاتر ذهنی با سناریوهای مشخص اما قابل تکامل که عملا بشکل احساسی و نه کلامی ما را به اندازه ی کافی منعطف برای مدیریت کنش ها و واکنش هایمان می کنند. من بعنوان بنیانگذار و توسعه دهنده ی این نظریه قایل به این اصل هستم که هیچ چیزی بیرونی حتی فرامین و تجربیات دیگران ما را به چیزی وا نمی دارند و این نهایتا خود ما هستیم که این نصایح و تجربیات را در مجموعه ی ذهن – روان خود سبک و سنگین کرده و از آن مسیر به کار می اندازیم. بدین روی دوباره نصایح بیرونی چیزی نخواهند بود جز یک سری رویه ی شخصی!

این مقدمه را گفتیم تا به اصل موضوع این نوشتار رسیده و با اشاره به ضرورت موضوع، به بسط آن بپردازیم. هر زمان که در خلال زندگی به مجموعه ای ارزشی مشمتمل بر رویه های تصویری بر اساس یک تفکر بدون شرح دایمی که در تمامی ابعاد زندگی ساری و جاریست نایل آمده و مجهز گشتیم (که این عملا خود مبتنی بر یک معرفت شناسی تکوینی در خلال زمان کاملتر خواهد گشت و تکامل آن را شروع و انتهایی متصور نتوان شد)، حال وقت آن است که بتوسط جهان بینی مبتنی بر ….. (نظریه ی روابط بنیادین) ….. شده و خود را امر به پایبندی به رویه ها کنیم تا بتوانیم از ۳ پایه ی اخلاق یعنی درد، رنج و غم دوری گزیده و قطب های مخالف آن ها یعنی خوشی، آرامش و شادی را در لایه های مختلف وجودیمان که به ترتیب جسم، روان و کارما (روح) هستند، تجربه کنیم.

این امر می بایست در هر کوانتوم حرکتی آدمی که آدمی به شکل خودآگاه به وجود خود آگاه شده و ضرورت اخلاقی زیستن را درک می کند، متجلی گشته و از نو رخ دهد. پس اخلاقی زیستن یعنی امر مداوم و مکرر به اخلاقی زیستن هر زمان که فرد گمان می کند که در دوراهی عمل اخلاقی – غیراخلاقی واقع می شود. یک زیست کامل و شاد در گرو این است که فرد بداند می بایست در خلال جریان زندگی تکامل داشت و این تکامل چیزی نیست جز تغییر رویه ها بشکل دایمی در اثر فعل و انفعالات زیستی – روانی با جهان اطراف.

از اینرو اخلاق نمی تواند مجموعه قوانین لایتغییر باشد بلکه همانند تکامل شخصیت، اخلاق هر کسی نیز در گستره ی زمان متغیر گشته و به سمت غایات خود پیش می رود. البته با علم به این قضیه که انسانها عمدتا به درصد زیادی به جهت بودن در یک گونه (۴۶ کروموزومی) به هم شبیه هستند و همین شباهت ها سرآخر اساس شباهت اخلاق ها به درصد زیادی خواهد بود. انسان ها اگرچه بخاطر ظروف مکانی و زمانی و وجودشناختی متفاوت از مبداها و راه های مختلف شروع به ساختن اخلاق خود می کنند اما مقصد همه ی آن ها در درصد زیادی در انتهای کار یکسان خواهد بود…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *