از نوبل دو هزار و هجده (۱۰۰-۰۱۰)

به تصویر دانا نگاه می کنم. چه چهره ی خندان و زیبایی… سومین زن در تاریخ علم، مفتخر به دریافت جایزه ی نوبل فیزیک… دانا استریکلند از کانادا… با تبریکات فراوان به بانوان پژوهشگر علم از سراسر جهان بویژه ایرانِ خودمان. شایان ذکر است که ایشان حتی یک مدخل معرفی (بیوگرافی) در دانشنامه ی ویکی پدیا از آن خود نداشت. در آن دوره ی اهدای جایزه این مسئله حسابی سر و صدا به راه انداخت که گویا بانوان فعال در حوزه ی علم کمتر مورد توجه عموم افراد قرار می گیرند. جایزه توامان به دو مرد دیگر هم تعلق گرفت که یکی شان از همکاران وی بوده است.

معلول (۰۵۹-۰۱۰)

برخی معلولیت ها مادرزادی بوده و برخی دیگر در اثر حوادث ناگوار در بستره ی زندگی حادث می شوند. معلولیت از شق دوم آن، اتفاقی است که ممکن است برای تک تک افرادی که با قسم اول آن بیگانه هستند، رقم بخورد. من پیشتر معلولیت را نوعی تفاوت قلمداد کرده بودم و تلاش داشتم که آن را با ایده ی «اصالت تفاوت» خودم (تفاوتیسم) آشتی دهم. امروز همچنان بر این ایده پافشاری می کنم: معلولیت صرفا نوعی تفاوت است، همین و دیگر هیچ…

توله ی شر شیطان (۰۵۸-۰۱۰)

در فیلم مصائب مسیح ساخته ی مِل گیبسون شاهد هستیم که در لحظه ی شلاق خوردن عیسی ناصری (ملقب به مسیح) خانمی در حال قدم زدن است که نوزادی را در بغل دارد. این نوزاد چهره ای دوگانه داشته و در عین معصومیت کودکانه دارای نوعی جلوه ی اهریمنی و خوفناک است.

بی شک، علم از ثروت بهتر است (۰۵۵-۰۱۰)

آقایی که تماما با بهره گیری از رانت های پدر به نان و نوایی در عرصه ی کسب و کار رسیده بود، حرف های اضافی گوناگونی می زد. او مثلا می گفت هرآنکسی که به پژوهش در فلسفه و علم روی می آورد (و مشخصا منظور وی فلاسفه و دانشمندان جدی جهان بود) کسی است که نتوانسته است در زندگی به مال و منال برسد و چون در کسب و کار موفق نبوده، محقق شده است.

قماشی از میهن پرستان (۰۵۳-۰۱۰)

عده ای از انسان های میهن پرست را از نزدیک ملاقات کرده ام که در وصف عشقشان به میهن حماسه سُرایی های بی بدیلی می کنند. با صرف نظر از اینکه آیا میهن پرستی بشکل افراطی اش یک ارزش و فضیلت انسانی هست یا که خیر، هدف من از این نوشتار اشاره به رفتارهای پارادوکسیکال و تناقض گونه ی این دوستان است.

دوباره از نو (۰۵۲-۰۱۰)

پیش می آید که در روابط اجتماعی مان در نتیجه ی گفتگوهای رقم خورده بین ما و سایرین، مجبور شویم که چیزهایی را برای ایشان در باب حقایقِ مسایل روشن کنیم. این روشنگری ها وقت و انرژی زیادی از ما می گیرند، اما قسمت تلخ ماجرا این است که شاهدیم تمامی آموزه های ما همچون جملاتی عبث از یک گوش ایشان وارد شده و از گوش دیگر به در می شوند.

دیگ طوسی (۰۵۱-۰۱۰)

خیل کثیری از فرزندان این جامعه (بویژه فرزندان مذکر) با کمترین دانش و مهارت خانه داری در خانواده ها پرورش می یابند. آن ها چیزی درباره ی نحوه ی اداره کردن مسایل پایه ای زندگی خانوادگی نمی دانند و این قسم نادانی ها تا آنجایی به طول می انجامد که فرزند مزبور به سن جوانی و حتی میانسالی رسیده است.

حقه ی تولید (۰۵۰-۰۱۰)

یکی از حقه های کثیفی که تولیدکنندگان (بویژه تولیدکنندگان محصولات خوراکی) به مشتریان خود می زنند این است که در مواقع نوسانات افزایش قیمتِ مواد اولیه ی مورد نیاز تولیداتشان از کمیت و کیفیت محصول زده تا اینکه قیمت ها را ثابت نگاه دارند.

نازی (۰۴۹-۰۱۰)

با پایان جنگ دوم جهانی در سال ۱۹۴۵، حزب نازی آلمان از بین رفت. نازی (یا به آن شکلی که در زبان آلمانی تلفظ می گردد، ناتسی) از دو بخش «نا» مخفف ناسیونال و «زی» مخفف سوسیالیسم ساخته شده است. از زمان فروپاشی این حزب سیاسی در آلمان بیش از هفتاد سال می گذرد.

قدیمی ها (۰۴۵-۰۱۰)

اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد برنامه هایی از رادیوی ملی این کشور پخش می شد که مجریانش جزء بهترین نمونه های حوزه ی اجرا بودند. متاسفانه مدت های مدیدی است که چنین مجریان قهار و در عین حال انسان هایی دوست داشتنی حضور پررنگی در این رسانه ی قدیمی ندارند. امروزه رادیو پر شده است از ناشی هایی که متاسفانه مایل به کاربلند شدن نیز نیستند.