برند چیست؟ (۱۲۹-۰۱۰)

نگاه من به مسئله ی برند همواره یک نگاه سیستماتیک بوده است. تعریف سیستم، تعریف مشخصی است. مجموعه ای از اجزاء که در همکاری با هم و ضمن ارتباطات درونی و رفت و برگشتی شان، هدف مشخصی را دنبال می کنند. با این تعریف، برند نیز یک سیستم است که از اجزای خاص خودش تشکیل یافته است.

بده بستان های برندی (۱۲۸-۰۱۰)

سازمان های معظمی وجود دارند که مدیران برند شده ای در آن ها مشغول به فعالیت هستند و صدالبته این دو هیچگونه تضادی با یکدیگر ندارند. اما با این وجود استراتژی برخی شرکت ها به این شکل است که نگذارند مدیری در آن ها برند شود. مثلا شرکت فلان (یک شرکت ایرانی خوشنام) هرگز و هرگز اجازه نمی دهد که مدیرانش خارج از آن اعتباری برای خود کسب کنند.

زبان آگاهی و روانشناسی زبان گرا (۱۲۶-۰۱۰)

ایده ای که زیگموند فروید در نظریه ی روانشناختی خود مطرح می کند، ایده ی ناخودآگاهی است. آنچه که دستاورد فروید در روانشناسی نامیده می شود، نظریه ی روانکاوی است. مسئله ی ناخودآگاهی را می توان سنگ بستر و یا حتی ستون فقرات نظریه ی پسیکوآنالیز او دانست. این ایده اگرچه بسیار مهم است اما از جانب سایر نحله های مهم تاریخ علم روانشناسی مورد حمله قرار گرفته است.

نکاتی چند درباره ی ایرانیان (۱۲۴-۰۱۰)

ایرانیان مردمان خوش چهره ای هستند. این نظر من بعنوان یک ایرانی نیست، بلکه اکثر دوستان غیرایرانی من مکررا بر این موضوع تاکید کرده اند. البته تمامی ملیت ها افراد خوش چهره دارند، اما عموم ملیت های جهان چهره ی ایرانی ها را بالاتر از متوسط جهانی (از بابت زیبایی) ارزیابی می کنند.

ممکن و محتمل (۱۲۳-۰۱۰)

عده ی زیادی از دانشجویان دوره های فسلفه که من مشغول تدریس به آن ها هستم (دوره های فلسفه ی کاربردی و یا مقدمه ای بر فلسفه و روش علمی) با معنای دو عبارت ممکن الوجود و محتمل الوجود مشکل دارند. این قضیه سبب شد که بخواهم از بابت تشریح شباهت ها و تفاوت های موضوعات مرتبط با این دو اصطلاح، مقاله ای را آماده کنم.

پابرهنه ها (۱۲۲-۰۱۰)

آلبرت آینشتاین در سال ۱۹۲۱ (یعنی تقریبا سال ۱۳۰۰ تقویم ما) مفتخر به دریافت جایزه ی نوبل در رشته ی فیزیک از بابت پدیده ی فوتوالکتریک شده است. سال ۱۳۰۰، ما در اواخر عصر قاجار به سر می بُردیم. ده سال بعد از این، در سال ۱۳۱۰، یک سیاح و باستان شناس اروپایی به نام آقای «اشمیت» به ایران سفر کرده و عکس هایی از مناطق مختلف و مردمان شهرهای گوناگون ایران گرفته است.

هم رویداد (۱۲۱-۰۱۰)

دو سال پیش دقیقا در همین روز، من اقدامی را در زندگی ام به انجام رساندم که شاید شکل کامل شده ی رویدادی بود که چند ماه قبل از آن رقم خورده بود. این تاریخ، سرآغاز جریانی شد که تا به امروز استمرار داشته و می رود که وارد فاز تازه ای شود. پارسال هم به مناسبت یک سالگی این جریان، نوشتاری تحت عنوان «سقلمه به خود» نگارش کردم که به محض منتشر شدن مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت.

بهبود (۱۱۹-۰۱۰)

این روزها اوضاع بحرانی جامعه بر کسی پوشیده نیست. همه از پیر و جوان، مرد و زن، کوچک و بزرگ، فقیر و غنی می دانند که چه در این کشور در حال رخ دادن است. اما عده ای همچنان در حال اطلاع رسانی در باب وخامت اوضاع هستند. ایشان از صبح که بیدار می شوند تا شب که بخوابند، وظیفه ای جز اطلاع رسانی راجع به مصیبت های جامعه برای خود متصور نیستند.

مسئله ی عادت (۱۱۸-۰۱۰)

درِ جعبه ی ادکلن جدیدم را باز کردم و از بوی فوق العاده ی آن سرمست شدم. لحظاتی با خود گفتم: «چه لذت هایی از این بوی خوش در ماه های پیش رو که نبرم.» اما دقیقا در همان لحظه چشمم به جعبه ی ادکلن قدیمی ام افتاد. ادکلنی که دیگر حتی بویش را احساس نمی کنم. هر وقت آن را استفاده می کنم، دقایقی بعدتر گمان می کنم که اصلا آن را نزده ام. حتی با بو کردن لباس هایم نمی توانم متوجه شوم که آیا عطر را بر تن خود پاشیده ام، یا که خیر و این بی شک نفرین عادت است.

پدال زندگی (۱۱۷-۰۱۰)

من یک محقق جدی هستم. رسالت من نوشتن جملات انگیزشی و یا حتی متن های امیدبخش نیست، اما مادامیکه بشکل هرروزه در سطح جامعه با مردگان متحرک روبرو می شوم، این را وظیفه ی خود می دانم که انسانِ ایرانی را به امید و تلاش در راستای آفرینش یک زیستِ اخلاقی و شاد دعوت کنم.