پسانوگرایی (۰۰۳-۰۱۱)

مدرنیسم برای سنت در زمان خودش نوعی آنتی تز محسوب می شد. سپس بعلت شایستگی های اصلی این رویکرد به جهان، این مدل فکری در جایگاه تز نشسته و دیگر حقانیت خود را فارغ از هرگونه مواجهه با هر رویکرد دیگری پیدا نمود.

عآح و چهارشنبه سوری ققنوس (۲۸۵-۰۱۰)

چهارشنبه سوری اگرچه بر اساس تعریف همیشه در شبِ آخرین چهارشنبه (سه شنبه شب) سال رقم می خورد اما تاریخ آن بشکل هرساله فرق می کند. مثلا پارسال چهارشنبه سوری بیش از یک هفته از آغاز سال نو فاصله داشت، اما امسال فقط دو روز! من نزدیک بودن چهارشنبه سوری به پایان سال را بیشتر ترجیح می دهم زیرا که شادی آن به شادی سال نو متصل می شود.

فراموشی درس های زندگی (۲۵۶-۰۱۰)

انسان موجود فراموش کاری است. اگرچه این فراموشکاری اساسا چیز بسیار خوبی است اما هر چیز خوبی نیز بدی های خاص خود را دارد. فراموشکاری سبب می شود که یک درسِ آموخته را فراموش کرده و در نتیجه دوباره (و شاید هم چندباره) خود را در معرض ابتلاء قرار دهیم. ابتلاء دردناک است.

ناهید خانم (۲۵۵-۰۱۰)

در دوران کودکی همسایه ای زرتشی به نام «ناهید خانم» داشتیم که یک فرشته ی زمینی بود. ناهید خانم بعلت مشکلات فیزیکی گوناگونش، چاقی و اضافه وزن شدید و غیره متاسفانه خیلی بیشتر از سنش پیر بنظر می رسید. ایشان از خانواده ی بسیار خوبی بودند اما پس از انقلاب ۵۷ بخش زیادی از ثروت خود را از دست داده و با دختر و نوه اش در یک خانه ی استیجاری به سختی روزگار سپری می کردند.

کابوس گواهینامه (۲۵۴-۰۱۰)

اکثر دوستان من در همان سال چهارم دبیرستان برای اخذ تصدیق رانندگی شان اقدام کرده و ظرف یکی، دو ماه موفق به در یافت آن شدند. من خیلی خیلی دیر برای این مهم اقدام کردم و تا آنجاییکه به یاد دارم دانشجوی فوق لیسانس با ۲۴ سال سن بودم که برای نخستین بار در عمرم پشت فرمان اتومبیل نشستم.

بازگشت به اوج (۲۳۲-۰۱۰)

نشانه های خوبی را شاهد هستم که نشان می دهند حال من رو به بهبودی کامل است. چیزهایی را می بینم که دلالت بر این مسئله می کنند که من در حال بازگشتن به دوران اوج خود هستم. گویا در حال رفتنم که پس از یک برهه ی تقریبا یک و نیم ساله، شوم آن چیزی که می توانم باشم.

روزهایی که بالاخره… (۲۲۳-۰۱۰)

همه ی ما در طول زندگی خود به دلایل متفاوتی لحظات و یا روزهایی داریم که در آن مواقع گمان می کنیم اینجا دیگر آخر خط است. ما گمان می کنیم که دیگر جریان زندگی استمرار نخواهد یافت و برای ما زندگی دیگر بس است. ما گمان می کنیم که دیگر از عهده ی زندگی و دردها و رنج ها و غم های مرتبط با آن بر نمی آئیم. ما گمان می کنیم که دیگر همه چیز تمام شده است و امروز یکی از آن دست روزها برای من بود.

دیروز نه، امروز (۲۱۴-۰۱۰)

دیروز بی اغراق یکی از بهترین روزهای یک ساله ی گذشته ی من بود. بعد از چند روز بد خوابیدن، توانستم که خواب کاملی داشته باشم. صبح هنگام که از خواب برخاستم، هوا بعلت وزش باد و بارش باران پاکیزه ی پاکیزه بود. آفتاب درخشانی می تابید. صبحانه ی کاملی خوردم. روز را با خواندن پیغام هایی خوب از سمت دوستان گرامی ام آغاز کردم. ناهار مفصلی نداشتم اما بسیار به من چسبید.

محتوانویسی (۲۱۰-۰۱۰)

محتوانویسی و یا تهیه ی محتوا عباراتی هستند که این روزها حسابی باب شده اند. اما منظور از آن ها دقیقا چیست؟ پیش از آنکه به این پرسش پاسخ دهم لازم می دانم تاکید کنم که تولید محتوا یک ژانر ادبی نیست. تولید محتوا یک اقدام است و نه چیزی بیشتر از آن. تولید محتوا یک عمل و فعالیت است و هیچ ربطی به ژانرهای ادبی معاصر و مدرن ندارد.

جهان ها (۱۶۶-۰۱۰)

یکی از رسالت‌های علم، تحقق بخشیدن به تخیل‌های آدمی است. هم‌اکنون که در اوایل قرن بیست و یکم از تقویم جهانی به سر می‌بریم، علم بیش از هر زمان دیگری توانسته است که در عمل به این رسالت خود پایبندی نشان دهد. بشر در سده های پیشین همواره به تخیل کردن مشغول بوده است و تخیل دایمی بشر نیز همواره مسیری را می‌پیموده که در ظاهر ربط چندانی به واقعیت جهان نداشته است؛ تا زمان انقلاب علمی.