پرده ای از تفکرات یک کمالگرا (۰۰۷-۰۱۱)

کمالگرایی چونان یک اختلال شخصیتی (OCPD) عوارض جانبی بسیاری دارد که از میان آن ها می توان به سه مورد از مهمترین شان یعنی اضطراب، افسردگی و وسواس اشاره نمود. فرد کمالگرا تحت تاثیر اختلالش (و همچنین عوارض فوق الذکر منتج از آن)، دچار افکاری وسواسی است که هر آینه بر اضطراب و افسردگی اش می افزاید.

کمالِ شدنی (۲۸۶-۰۱۰)

آنچه که هست، مداوما می شود. شدن یعنی رشته ای از بودن ها و نبودن های متوالی. پس شدنِ دایمی منتهی به بودنِ دایمی می گردد. آن چیزی که هست، مداوما هست و نیست می شود. این قانون طبیعت است. به وجود می آید و می رود. وجود مداوما نیست شده و دوباره هست می گردد. هیچ چیزی ثابت نیست.

کمالِ ناجهانی (۲۸۰-۰۱۰)

از ساعت ۱۱ دیشب درگیر سرگیجه، ضعف و حالت تهوع آزاردهنده ای شده ام. علت این مشکل را نمی دانم اما حالاتم شبیه به زمان هایی است که از مسمومیت غذایی رنج می برم. البته جز خوراک خانگی چیز دیگری مصرف نکرده ام و همین بر تعجب من از بروز این کسالت می افزاید.

کمال از مسیر تفاوت های برحق (۲۷۱-۰۱۰)

ما قرار نیست که شبیه به دیگران باشیم. حقا که اصالت از آنِ واقعیتِ تک تک ماست. این نوعی نگرش مستبدانه است که جامعه می طلبد انسان ها را شبیه به یکدیگر سازد. ما گول این اقدامات جوامع انسانی را خورده و فردانیت اصیل و واقعی خویش را فدای خوشایندهای اجتماع می کنیم. این رویکرد از اساس غلط است.

بررسی نظری مرض کمالگرایی (۲۵۱-۰۱۰)

تمامی پدیده های جهان فیزیکی پدیده هایی آشوبناک هستند. آشوب (خائوس) ذاتی هر سیستم این-جهانی است. پیشتر در مقاله ی اصل حدود آشوب اشاره کرده بودم که حدود آشوبناکی یک سیستم متناظر است با میزان عدم قطعیت در شرایط اولیه ی اندازه گیری آن سیستم مزبور.

تسری کمال (۱۶۰-۰۱۰)

یکی از دانشجویانم به همراه خانواده در حال مسافرت به کشور کانادا با هدف مهاجرت دایمی است. این خانواده در ده سال گذشته سختی های فراوانی را از سر گذرانده است که یکی از بارزترین نمونه های آن جدایی والدین خانواده است. مادر به همراه فرزندان قادر بوده است که یک زندگی متوسط رو به بالا را در تمامی این سال های تنهایی آورده کند.

همذات پنداری و کمال (۰۹۰-۰۱۰)

انسان به همان میزان که کامل گشته باشد، توانایی همذات پنداری با سایرین را پیدا می کند. خود را مثال می زنم. به یاد دارم که در دوران ابتدای جوانی توانایی چندانی برای همذات پنداری با سایر انسان ها نداشتم. وقتی عده ای از افراد از مشکلاتشان با من سخن می گفتند، در دلم به احمقانه بودن مصائب شان می خندیدم.

کمالگرایی افراطی وسواس گونه (۳۰۴-۰۰۹)

وسواس و کمالگرایی ارتباطات تنگاتنگی با یکدیگر دارند و از سرِ همین ارتباطات است که کمالگرایی خیلی راحت می رود که بشکل افراطی اش تبدیل گردد و خروجی آن معجونی است که می توان آن را کمالگرایی افراطی وسواس گونه نامید؛ چیزی که بروندادش در عمده ی موارد افسردگی است.

کمالگرایی (متعادل) جهان بینی من است (۲۹۳-۰۰۹)

آغاز ماه اسفند همواره برای من دارای یک ارزش حماسی است. هنوز زمستان تمام نشده و هنوز بهار نیامده است. آدمی در نوعی برزخ تغییر و تحول سالانه به سر می برد. من شخصا پس از دی ماه، برهه ی نیمه ی اسفند تا نیمه ی اردیبهشت را بهترین برهه ی سال می دانم. لطافت هوا، آغاز سال نو ایرانی، باران، سبزی، گل ها، پرندگان، جشن و سرور همه و همه در همین فاصله ی دو ماهه رقم می خورند و زندگی را برای ما جذاب تر از سابق می سازند.

شادی در تقابل با کمال (۱۹۱-۰۰۹)

شادی از کمال عالی تر است. پیشتر این جمله را در یکی از نوشتارهای خود در پیرامون مفهوم شادی ارایه کرده بودم. شاید برای عده ای این مسئله گنگ بنظر آید که چرا اصلا می بایست مقایسه ای بین این دو صورت گیرد؟! یا مثلا اینکه این دو مفهوم می توانند لازم و ملزوم یکدیگر و یا حتی دال و مدلول هم باشند بنحویکه آنکسی که شاد است، کامل است و آنکس که کامل است، شاد است.