آثار مفقوده ی هراکلیتوس (۲۱۰-۰۰۳)

دوستی در حین جدل با اشاره به اینکه برخی از آثار هراکلیتوس فیلسوف شهیر یونانی مفقوده شده اند، ادعا می کرد که اگر این آثار مفقوده پیدا شوند احتمالا تاثیر وی در حوزه ی دانش بیش از افلاطون خواهد شد.

فارغ از انگیزه های شخصی وی در بیان این مسئله که عمدتا ریشه در آرمان گرایی ستیزی وی داشتند، این حرف دلالت بر یک خطای فکری جدی دارد که قصد دارم در این مجال بدآن بپردازم. افلاطون انسان تاثیرگذاری است، اما این تاثیرگذاری از کجا آمده است؟! وقتی با عینک علم امروزی به کارهای وی نگاه می کنیم، درصد زیادی از آن ها را خطا ارزیابی می کنیم، ولی چرا این حرف های خطا تا بدین حد موثر واقع شده اند؟! پاسخ ساده است. زیرا آن ها زمانیکه بیان شده اند، حقیقتا درست ترین حرف های ممکن بوده اند. احتمالا آن زمان کسی نمی توانسته که سخنانی، نظریاتی و یا تزهایی بهتر از وی داشته باشد.

دقت کنید! اشاره کردم “آن زمان”! این قید زمان نشان می دهد که ظرف زمانی در این مسئله دخالتی تام و تمام دارد. فرض کنید که کسی افلاطون را نمی شناخت و کارهای وی در زیرزمین معبدی در آتن پنهان بودند. علم مسیر تکاملی خود را طی کرده بود و ما اینک در هزاره ی سوم بودیم. اگر این آراء به یکباره کشف شده و ترجمه می گشتند، قطعا بعنوان مسایلی بی ارزش به کنار گذاشته می شدند. در دنیایی که در آن نظریات فیزیک مدرن برای توضیح جهان به کار می روند، دیگر چه کسی حاضر است که به قصه های کهن در باب “زمین چونان مرکز روحانی عالم” گوش فرا دهد؟!

اگر نوشته های مفقوده ی هراکلیتوس پیدا شوند، این نوشته ها کوچکترین تاثیری در روند علم امروزی نداشته و در بهترین حالت بعنوان یادگاری هایی کلاسیک در موزه نگهداری خواهند شد. هر اندیشه ای برای تاثیرگذاری به ظرفی زمانی نیازمند است. اندیشه ی غایب از جریان فکری غالب دیگر در هیچ دوره ای تاثیرگذار نخواهد بود. از اینرو ضمن مخالفت با این دوست گرامی، به همه ی متفکرین دلسوز و ساعی توصیه می کنم که اندیشه های خود را قبل از آنکه خیلی دیر شود در معرض مخاطبین قرار دهند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *