نقش اژدهای هفت سر (۲۰۸-۰۰۳)

اگر بزرگ ترین و ماهرترین نقاش جهان، نقش یک اژدهای هفت سر را به زیبایی تمام در یک اثر هنری عرضه کند، زیبایی این نگاره دلیلی بر موجودیت داشتن واقعی موجود افسانه ای مزبور قلمداد نخواهد شد. اما متاسفانه خیلی ها به این مسئله ی ساده پی نمی برند و زیبایی اثر را دال بر حقانیت داشتن آن قلمداد می کنند.

اشعار مولوی به درصد بسیار بالایی در رابطه با مفهوم غیرعلمی ….. هستند. به یاد دارم که نزد دوستی این اشعار را زمزمه می کردم. وی که از خط فکری علمی من آگاه بود، به من نهیب زد که این دست گفته های شاعر ایرانی در تضاد با روح علمی حاکم بر اندیشه های من است و من نیز بلافاصله تمثیل اژدهای هفت سر را برایش اقامه کردم. بین زیبایی ظاهری و حقانیت یک چیز راهی بس طولانی وجود دارد.

نوعی ماهی کف اقیانوس وجود دارد که بدنی شبیه به جلبک های کف آب داشته و زایده ای کرم مانند از نوک کله ی آن آویزان است. این موجود حقه باز این زایده را آنچنان تند تند تکان داده که نظر ماهی های دیگر را جلب می کند و آن ها نیز گمان می کنند که با یک کرم معلق در بالای توده ای گیاهی مواجه هستند، سپس بی خبر ازهمه جا به آن نزدیک شده و ناگهان در کمال ناباوری بتوسط همان جلبک ماهی حیله گر بلعیده می شوند. قطعا کرمک رقصان برای این ماهی ها بسیار زیبا جلوه می کند، اما این زیبایی نتیجه ای جز هلاکت برای آن ها ندارد.

بسیاری از اشعار عارفانه ی ما هم زیبا هستند، برخی ها فقط زیبایند و ضرری هم ندارند (دقیقا شبیه همان هایی که من زمزمه می کردم)، اما برخی دیگر نیز یافت می شوند که همچون زایده ی ماهی مزبور، شکار خود را به هلاکت می رسانند.

هدف من از این نوشتار کوتاه در وهله ی اول کشیدن خط ممیزه بین زیبایی ظاهری و حقانیت باطنی یک چیز و در وهله ی ثانی اشاره به خطرناک بودن ذاتی برخی زیبایی ها. امید دارم که همگان بتوانند با درایتی که ریشه در عقل و تجربه دارد به این تفاوت ها پی برده و از گزند آن ها در امان باشند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.