چوب و چماق (۱۵۱-۰۰۳)

بر هر مزیتی، عیبی و بر هر عیبی مزیتی مترتب است. قدبلندی خوب است یا که بد؟! اگر قرار باشد که به تیم ملی بسکتبال بپیوندیم، این خصیصه صد البته که خصیصه ی مثبتی است. این مسئله یک مزیت است. اما اگر قرار باشد که برای نجات جان خود از غار تنگی که سقف کوتاهی دارد عبور کنیم، آنگاه چه؟!

بدون شک که این بار خصلتی منفی و یا بعبارتی دیگر یک عیب است. نتیجه ای که قصد دارم در این جا بیان کنم این است که در اثر پذیرفتن گزاره ی فوق احتمالا هیچ خصلتی به خودی خود نه خوب است و نه بد! مزایا و معایب خود به خود بر چیزی مترتب نیستند و این مسئله ریشه در ظرفی دارد که آن خصلت در آن مورد مطالعه قرار می گیرد: زمین بسکتبال و یا حفره ی کوتاه غار… از طرف دیگر، کوتاه قدی شاید در بازی بسکتبال عیب تلقی گردد اما در غار فوق الذکر و در آن لحظه ی بحرانی نجات جان آدمی، مزیتی چشم گیر است.

شاید برخی ها اشکال کنند که مگر چند بار قرار است که در طول حیات خود در غار گیر بیافتیم؟! من این اشکال را می پذیرم اما جا دارد خاطر نشان کنم که این مسئله اگرچه احتمال وقوع پایین تری دارد، اما بسیار بسیار از بازی های توپی با فراوانی بالا، بحرانی تر است. در این جا با مسئله ی مرگ و زندگی روبرو هستیم، اما در بازی ها خیر! خارج از این، هر کسی اگر بنشیند و فکر کند، می تواند تعداد بسیار زیادی موقعیت دیگر را متصور شود که در آن ها کوتاه قدی بر بلندقدی می چربد، مثلا سوار شدن در مینی بوس های درون شهری و غیره… بگذریم!

گزاره ی ابتدایی این نوشتار، یک گزاره ی علمی است که صحت و سقم خود را در ساحت عمل بارها و بارها به اثبات رسانده است. با در نظر داشتن این گزاره، آدمی نمی بایست که جوری رفتار کند که مزایای خود را نمایشی ساخته و معایب دیگران را نیز چوبی بر سر آن ها کند، زیرا فقط با یک تغییر ساده ی زاویه ی دید، چوبِ بر ملاج دیگران، چماقی خواهد بود، بس بزرگتر اما این بار بر ملاج خودمان…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.