قرن جدید – یادداشت ها

صفر / هفت فرمان دِی دادی

هفت فرمان دِی دادی برای رواندرستی:

یک) از شکم نفس بکش.

(در حین تنفس شکمت بالا و پایین برود)

___

دو) نیمه ی پُر لیوان را ببین.

(نگاهت بجای خارها بر گل ها باشد)

___

سه) یک سوم روز را بخواب.

(به خوابیدن به چشم خوشگذرانی نگاه کن)

___

چهار) اهل قدم زدن باش.

(راه رفتن فقط جسمت را حرکت نمی دهد، بلکه وجودت را هم حرکت می دهد)

___

پنج) اهل مراقبه باش.

(لحظاتی در خلوت و تنهایی ات به محتوی ذهن و روانت بی هیچگونه پیش داوری نگاه کن)

___

شش) قدردان باش.

(در موقعیت های مناسب از خودت، از دیگران و از زندگی قدردان باش)

___

هفت) با انسان های نیک و شریف مراوده داشته باش.

(وجود تو میانگین وجود همان چند نفری می شود که با ایشان در ارتباطی)

___

شرح عکس: من در حال “مراقبه بر” و “شکرگزاری برای” (موارد ۵ و ۶) هدیه ای که از دانشجوی خود دریافت داشته ام: یک جعبه لواشک های رنگارنگ که خیلی دوستشان دارم جوریکه دلم نمی آید که بخورمشان.

منفی یک / چند ساله هستی؟

چند ساله هستی؟ مثلا سی ساله، و یا شاید هم چهل ساله؟ خواستم بگویم که مشکلات اکنونت در پرتو مقایسه ی آن ها با تمام این سال های زیسته “هیچ” به حساب نیایند.

کسیکه مثلا سی یا چهل سال زندگی کرده است، تمام این سال ها را با تمام فرازها و نشیب هایش پشت سر گذاشته است، پس چرا این بار نتواند؟!

عدد سنت را برای خودت یادآوری کن و از آن قدرت بگیر و نیک بدان که:

تو (مثل همیشه) از مشکلاتت بزرگ تری.

منفی دو / عارف مسلکی و درویش مآبی در فرهنگ معاصر ایران

از یک کودک دبستانی می پرسم که چند مورد از نقاط مثبت خودت را بگو، در حین پاسخ نگران است و می پرسد که تعریف از خود نباشد!!!


افسانه ها و آفت های عارف مسلکی و درویش مآبی و ندیدن جنبه های واقعی و مثبت خویشتن در تار و پود فرهنگ ما نفوذ کرده و ایرانی را با جامه ی پشمینه به خاک سیاه نشانده است.

هر ایرانی یکی از این پشمینه پوش ها در نهاد خود دارد که همیشه ترمزی است برای نیل به تمام چیزهای خوبی که یک انسان (ولو معمولی) لایق آنهاست.

منفی سه / موردی در باب فلسفه برای کودکان

دانیال، ده ساله از اصفهان، فلسفه آموزی است که دوره ی “فلسفه برای کودکان (P4C)” را بشکل غیرحضوری نزد من می گذراند.

دوست ندارم که از عبارت “پسربچه” برای نامیدنش استفاده کنم، و در عوض مایلم که بگویم “فرد”. از این رو خواهم گفت که از نظر من او فرد خوش آتیه ایست:

عمیق و باهوش است. خیلی شیوا صحبت می کند. اعتماد بنفس خوبی دارد. شیفته ی یادگیری است؛ و از همه مهمتر، خوشرو و خوش خنده است.

در پاسخ به این پرسش که چه شغلی را دوست دارد، دانیال سر دوراهی مانده است که مثلا کارگر شود یا کسی شود که شغلش مرتبط با نویسندگی، ادبیات و مسایل اجتماعی باشد! (هرچند می ترسد که دومی خیلی نیاز به درس خواندن داشته باشد)

نکته ی جالب توجه در مورد دانیال این است که علیرغم علاقمندی جدی اش به گفتگو و یادگیری، از مدرسه دل خوشی ندارد! (و از همین روست که به کارگر شدن فکر می کند*)

*) حالا بماند که در یک جامعه ی مترقی یک کارگر خوب و حرفه ای نیز از سواد و مهارت آموزی دایمی بی نیاز نخواهد بود.

_______

من شخصا با تک تک سلول هایم عاشق مدرسه بودم، هرچند می دیدم که چقدر این فضا پر است از رقابت های ناسالم، خشم، تحقیر، زورگویی، بی سوادی، خشکی و عدم خلاقیت، ترویج خرافات و غیره.

نظام آموزش و پرورش ما لازم است که تغییراتی اساسی را از سر بگذراند تا که مدارس ما بتوانند که استعدادها را جذب کرده و به فضایی مفرح بدل شوند نه اینکه دانش آموزان را از خود، دیگری و دانایی بیگانه کنند. در خبرها خواندم که اکثر کودکان اسکاندیناویایی مدرسه را به خانه ترجیح می دهند.

چرا یک فرد ممتاز مثل دانیال از مدرسه بیزار می شود؟! صدالبته که مقصر خودِ او نیست. مقصران کسان دیگری هستند.

و در پایان یک نکته ی مهم:

اگر شخصیت جذابی نداریم نبایستی که معلم شویم. یک معلم بی جذبه و کسل کننده قاتل خلاقیت و شور و شوق دانش آموزان است.

عکس: دانیال در حین کلاس امروز از داستان حماسی جنگ تروا برای من صحبت کرد و به تک تک سوالات من پاسخ زیرکانه و درست داد بدون آنکه فکر کند که در حال امتحان پس دادن است و یا اینکه پاسخ هایش قرار است که با پاسخ های دیگران مقایسه شده و نمره بگیرد.

پانوشت: از سرکار خانم “فروزان عبدالهی” مادر گرامی دانیال عزیز که انسانی موفق بوده و به ارزش فلسفه (عقلمندی و تجربه ورزی) برای کودکان واقفند و ضمنا در کلاس هایمان حضوری افتخاری و معنوی دارند، کمال سپاسگزاری را دارا هستم.

منفی چهار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.