جهانِ آینده (۱۹۷-۰۰۳)

پیش می آید که در حین گفتگوهای آینده پژوهانه با افراد کمتر مطلع، زمانیکه بحث به تغییرات شگرف زندگی در آینده می رسد، آن ها شانه بالا انداخته و با دلسردی تمام ادعا کنند: “ما که دیگر آن زمان ها نیستیم. دیگر چه فرقی می کند که آینده چه شکلی باشد، وقتی سن و سال ما به آن دوره قد نخواهد داد!”

من منتقد این دست جملات ناامیدانه بوده و آن ها را در اثر نوعی ناامیدی غیرعلمی قلمداد می کنم. اول اینکه هیچ تضمینی وجود ندارد که ما در آن آینده ی مزبور نباشیم. پیشرفت های علم و تکنولوژی بدین صورت نیست که یک دفعه ای خلق الساعه شده و جهان یک شبِ دگرگون شود. این پیشرفت ها تدریجی بوده و گام به گام جلو می روند و با عنایت به این مطلب، این شانس برای همگان وجود دارد که توامان با ترقی علمی، شانس بقای خود را افزایش داده و روی خوش آینده را ملاقات کنند.

ثانیا به فرض اینکه ما در آینده نباشیم، آیا این درست است که تا بدین حد بخیل بوده و نتوانیم ببینیم و یا تخیل کنیم که دیگرانی در آینده وضعیتی بهتر از ما خواهند داشت؟! ما خود نیز قطعا در وضعیتی بسیار بهتر از پیشینیان از منظر حدود دانش بشری در حال زندگی کردنیم، اگر آن ها نیز با بی خیالی نسبت به ما روزگار می گذراندند، ما امروزه هرگز شاهد این امکانات نمی بودیم.

ثالثا همه ی ما فارغ از اینکه در آینده باشیم یا که نه، مسئولیم که با یک امید علمی برای بهبود اوضاع آینده تلاش کنیم. تنها افرادی که حس خودشکوفندگی در آن ها جوانه زده باشد، این توانایی را دارا هستند که اینگونه به جهان نگاه کنند. ایشان صرف نظر از سود شخصی خویش قادرند که به افق های گسترده تر نگریسته و برای خیر همگان تلاشی کنند.

ولی برعکس این دست آدمیان فرهیخته، آن قماشی هستند که بهتر شدن چیزها را صرفا برای بازه ی محدود عمر بی خیر خود دنبال می کنند. برای آنانِ فرصت طلب، دنیا تا جایی مهم است که خودِ ایشان حضور داشته و بهره مند گردند، در غیر اینصورت ارزشی بر جهان اطراف مترتب نیست. قطعا که این قسم آدمیان، نه خودشان و نه نامشان، جایی در جهان آینده نخواهد داشت.

2 دیدگاه برای “جهانِ آینده (۱۹۷-۰۰۳)

  1. خدا همه رفتگان را رحمت کند.
    پدربزرگ مادر بچه ها مردی خوش قلب و دل شاد بود و یکی از آرزوهایش اختراع دستگاهی پیشرفته تر از ضبط صوت بود که به قول خودش هم بزند و هم بخواند.
    خدارا شکر که عمرش وفا کرد و ویدئو را دید که هم صدا و هم تصویر را به انتخاب صاحبش پخش میکرد.
    خیلی خوبه که آدم خواسته هاشو به زبون بیاره.
    منم دلم میخواد صبح تهران از خواب بیدار شم و ساعت ده با بچه هام موزه لندن باشیم و برای نهاربریم برایتون فیش اند چیپس بخوریم و غروب برگردیم تهران. بگیم شاید بشه. اگه نشه هم که بد نیست ذوقمون رو ابراز کردیم.
    بعد از ما میگن خدا بیامرز چه آرزوهایی داشت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.