نامیرایی و اَمُردادی (۰۸۴-۰۱۱)

از ترس اینکه روزی به خود بیایم و ببینم که دستاوردی درخور استعدادهایم نداشته ام، بیشتر و بیشتر کار می کنم و همین مسئله مرا فِسُرده می کند.

مهمترین آرزوی حرفه ای من در زندگی (پس از آرزوی کلی ام یعنی خوشی، آرامش و شادی برای تمامی ابناء بشر در همه ی مکان ها و همه ی زمان ها) این است که نخستین ایرانی برنده ی جایزه ی نوبل ادبی شده و بدین ترتیب نامم در تاریخ جهان جاودانه شود. جایزه ی نوبل ادبی مهمترین جایزه ی دنیاست که فلاسفه شانس بردن آن را دارند.

سابق بر این خیلی دوست داشتم که زودتر پیر شده و این جایزه را که همواره آن را حق خود دانسته ام، دریافت دارم. دوست داشتم که سوار ماشین زمان شده و به آینده روم، به داخل اطاقم پا گذاشته و جایزه را بر روی طاقچه نظاره کنم. اما حالا می ترسم که وارد ماشین شوم!

با خود می گویم که نکند به ۵۰ سال بعد سفر کنم و در انتهای عمر کاری خود هیچگونه قاب جایزه ای بر دیوار اطاق من وجود نداشته باشد. آنگاه خود را به اینترنت (با تجهیزات آن روز جهان) وصل کرده و نام خود را جستار کنم و ببینم که هیچ نامی از من در هیچ جای این جهان بزرگ بُرده نشده است.

آنگاه چگونه خواهم توانست که به حال بازگردم وقتی می دانم که آخر این سفر پرزحمت هیچ کسی آنگونه که شایسته و بایسته ی من بوده است از من تقدیر و تشکر به عمل نیاورده است؟

برای ما آدمیان این پهنه ی خاکی که با اندیشه ی نامیرایی در همان دوران کودکی خود مسموم شده ایم، فکر اینکه یک روز مُرده و ناممان گم شود، بدترین کابوس این جهان مان است. افسانه های جاودانگی و اَمُردادی آنچنان برای ما در گذر دوره ها قوی عمل کرده اند که نسیه ی فکاهی آن را به هر نقد جدی دیگری خریدار بوده ایم.

۱۲۵۹۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *