دوستِ سرمایه داری (۰۸۳-۰۱۱)

دوستی سرمایه دار دارم که ثروت خانوادگی اش به شماره در نمی آید، از بس که زیاد است. این دوست نه تنها در عمل سرمایه دار است بلکه در نظر نیز تک تک سلول های مغزش مومن به آیین و مذهب سرمایه داریست. او از رویکردهای ریاضت کِشانه ی من باخبر است و معمولا با نوعی اِکراه و «خود برحق پنداری» گاه و بیگاه جهان بینی مرا مورد انتقاد قرار می دهد.

مثلا به من توصیه می کند که پول و مادیات را جدی گرفته و برای خود کسب و کار پررونقی در کنار کارهای پژوهشی ام، راه بیاندازم. او مُبَلِغ و مجسمه ی کاپیتالیسم است: یک مردِ فربه، با لباس هایی فاخر و لبخندی (بشکل همیشگی) تا بناگوش باز.

از زبان خودش مطلع شدم که خود را برای یک دوره ی آموزشی به قیمت چند هزار دلار آماده می کند. از من خواست که برای امتحان پایان دوره کمکش کنم. من هم قبول کردم و به او گفتم که دستمزدم بیست میلیون تومان خواهد بود. ناراحت شد که چرا اینقدر رک حرف پول را زدم! «من چرا باید این مبلغ زیاد را به تو بدهم؟» و کلی شِکوه و شکایت دیگر…

گفتم که این محصول آموزه های خودت است. خودت مرا به مادیات تشویق می کردی! آیا طلب آن از خودت جایز نیست؟ مگر تو برای یک مترمربع بنا در برج هایت چند ده میلیون تومان از دیگران پول نمی گیری؟ مگر نگفتمت که سرمایه داری بی رحم است؟ مگر نگفتمت که مادیات گرایی پایان انسانیت است؟

به دوستان جوانتر و متخصص توصیه می کنم که در ارتباطات کاری به سرمایه داران ارفاق نکنند. رک و راست حق خود را مطالبه کنید. دقیقا به شیوه ی خودشان.

بقول کانت امری اخلاقی است که بتوانی آن را به دیگران امر کرده و از آنان بخواهی که شبیه خودت رفتار کنند. این تناقض رفتاری کافی است که نشان دهد شهوت پول برای صاحبان سرمایه امری غیراخلاقی است زیرا که آن را از جانب دیگران پذیرا نیستند.

۱۲۵۹۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *