تعادل = تَنگ سازی حدود آشوب (۱۸۶-۰۰۳)

قانون حاکم بر کیهان، قانون افزایش بی نظمی است. یکی از ایجاباتی که این قانون دارد این است که وضعیت کنونی کیهان بی نظم است. کیهان بی نظم است و ما آدمیان بعنوان بخشی از این کیهان، بتبع بی نظم هستیم. اما ما موجوداتی زنده ایم. زندگی گویا نوعی حرکت در خلاف جهت این بی نظمی است.

ما زنده ایم و تلاش می کنیم که زنده بمانیم و همین تلاش بنوعی کوششی در راستای منظم بودن است. اگرچه بی نظمی خودبخود است اما نظم خودبخود ایجاد نمی شود، برای رقم زدن این نظم می بایست که انرژی صرف شود. برای همین است که موجودات زنده تغذیه می کنند زیرا به انرژی حاصله از این تغذیه برای رقم زدن این نظم محتاجند. زندگی بنوعی فرار موقتی از دست بی نظمی حاکم بر جهان است. وقتی زندگی به پایان می رسد، این نظم در بی نظمی فراگیر مستحیل شده و آنکس که می میرد تماما بی نظم گشته است.

ما اگرچه زنده و در ظاهر منظمیم اما همین نظم نیز از درون مقوله ای آشوبناک است. این یعنی اینکه همین ذاتِ آشوبناکِ بودن است که بی نظمی نهایی (مرگ) را در این نظم موقتی (زندگی) رقم می زند. ما موجودات زنده در مقابل بی نظمی جهان قد علم کرده و موقتا منظم قلمداد می گردیم. البته این نظم موقتی است و روزی دوباره در این بی نظمی فراگیر گم خواهیم شد. مدت پایداری نظم نسبی وجود ما در مقایسه با مدت پایداری بی نظمی مطلق حاکم بر جهان عملا همچون عمر یک شراره ی آتش در فضای تاریک یک غار باستانی است. این جرقه ی زندگی در این سرای ظلمات وجود، جرقه ی کوتاهی است اما همین جرقه خود، همه چیز است.

می توان نظم را کمال یک وجود زنده دانست و تکامل یعنی تلاش در راستای مهیا نمودن نظم. جسم ما خودکار به دنبال برقراری این تکامل یعنی نظم متعادل است. جسم ما می خواهد که متعادل باشد، از این رو خود را کنترل می کند. این کنترل، نوعی کنترل خودکار است. روان ما نیز بخشی از این حیات است. آن نیز برای باقی ماندن محتاج نظم است، همانطور که پیشتر اشاره شد زندگی یعنی نظم، نظم یعنی تعادل و تعادل نیز همان کمال مطلوب است.

پس کمالخواهی یک ارگانیسم زنده یعنی همان کنترل لازم برای تعادل جویی آن. تعادل مقوله ای بودنی نیست بلکه مبحثی شدنی است. این یعنی اینکه متعادل بودن یعنی متعادل شدنی دایمی. هیچ چیزی متعادل نیست مگر اینکه متعادل شود و این شدن را آنقدر ادامه دهد که گویا در نظر خود و دیگران متعادل است. تصویر هویدا بر روی یک صفحه ی نمایشگر اگرچه ثابت بنظر می رسد اما در ثانیه به دفعات غیب شده و ظاهر می گردد اما سرعت این غیبت و ظهور آنقدر بالاست که ما گمان می کنیم که همیشه آنجاست.

تعادل هم در زمان برقراری در کسری از زمان به هم می خورد ولی دوباره خود را باز می یابد و همین بازیافتن های سریع است که توهم برقراری دایمی آن را سبب می شود. پس برای برقراری تعادل می بایست انرژی مصروف کرد. این انرژی در ساحت روان همان خودآگاهی و یا عنصر اراده است. ما می بایست که برای متعادل بودن و در نتیجه ی آن کامل بودن اراده خرج کنیم. اراده ی ما می بایست در پس این کمالخواهی ما باشد. اولین قدم در این راستا، تعریف تعادل و سپس کنترل آن است. هر کسی تعریف متفاوتی از تعادل دارد.

از نگرگاه ….. تعادل می بایست بر اساس عقل و تجربه تعریف شود. این صرفا تعریفی است، نظری! وجاهت عملی دادن به این تعاریف یعنی بازتعریف آن ها در چارچوب رویه ها. رویه ها ضمانت اجرایی شدن این تعاریف هستند. عمده ی کارهایی که از ما سر می زنند ناخودآگاه بوده و محصول بی نظمی ما هستند. بی نظمی جهانی خود را در ناخودآگاه ما متجلی می کند و نظم مرتبط با زندگی خود را در اراده و خودآگاهی ما نشان می دهد. روان ما همچون هر چیز دیگری مرتبط با ما (متاثر از قوانین کیهان) در نهاد خود آشوبناک و نامنظم است و نظم دهی به آن یعنی به کار انداختن رویه هایی در راستای تنگ تر کردن حدود این آشوب.

برای تنگ تر کردن حدود آشوب نخست می بایست که این حدود را شناخت و سپس آن ها را بمدد اراده (کنترل و یا بعبارت ساده تر) تنگ تر کرد. قطعا هرگز نمی توان آشوب حاکم بر مجموعه ی ذهن – روان را از بین برد اما می توان با اراده نمودن دایمی این حدود را برآورد کرده و سپس تنگ تر و تنگ تر نمود. تعادل ما در گرو تنگ تر کردن (کنترل) حدود این آشوب (خائوس) ذاتی است. وقتی تعادل کسی به هم می خورد، حدود این آشوب در حال گسترش است و زمانیکه کسی می میرد گویا این حدود به حداکثر مجاز خود رسیده اند.

رویه های جهان بینی تا زمانی به کار می آیند که ما بتوسطشان بتوانیم این حدود آشوب را تنگ تر کنیم. تلاش در راستای منظم بودن، متعادل بودن و در نتیجه ی آن ها متکامل بودن، تلاشی در راستای کنترل و کاهش حدود این آشوب و بعبارتی افزایش نظم است. اصل آنتروپی یعنی افزایش بی نظمی و این بی نظمی ذاتی آشوبناک دارد. موجود زنده می بایست برخلاف این اصل حرکت کند. یعنی بی نظمی خود را کاهش داده و سطح انرژی خود را بالا برد. این مهم محقق نمی شود جز با اراده کردن در راستای تنگ تر کردن حدود آشوبِ حاکم بر این سیستم. این حرکت، خودِ حیات است.

….. همین را می گوید. می گوید که تعادل خود را تعیین کن. این تعریف در گرو شناختن حدود آن است. سپس رویه هایی را به کار انداز تا تا این تعاریف نظری در بستر زندگی اجرایی شوند و بتوسط آن ها با تنگ تر کردن حدود بی نظمی خود در زندگی، نظم مطلوب را که کمالت در گرو آن است، فراهم آور… جایی که بی نظمی نباشد، گویا جولانگاه نظم است. وقتی حدود بی نظمی آشوبناک در زندگی ما کاهش می یابد گویا نظم سیستم در حال افزایش است. نیک می دانیم که منابع انرژی آدمی محدودند، پس نظم دهی نمی تواند که جریانی همیشگی باشد. خوشبختانه ناخودآگاه آدمی مقوله ای سیال بوده و از این نظم خودآگاه تاثیر می پذیرد.

با اراده کردن دایمی و مشق نمودن تعادل مطلوب، ناخودآگاه تاثیر پذیرفته و در غیاب اراده، آن نظم را بشکل نسبی دنبال می کند. اگر رودی با اراده ی خود مسیری را بر سطح زمین باز کند، دیگر بدون اراده نیز همچنان از همان مسیر جاری خواهد شد. تمام مطلب به همین سادگی است که آدمی بهتر است در همین جا و از همین حالا (فارغ از ملاحظات مکانی و زمانی) با اراده ی خویش به تعریف خود از نظم پایبند مانده تا از سر آن، حدود بی نظمی خود را کاهیده و آشوب را در هستی خویش سرکوب کند.

9 دیدگاه برای “تعادل = تَنگ سازی حدود آشوب (۱۸۶-۰۰۳)

  1. آقای دی داد عزیز، ضمن سلام و درود بی پایان خدمت شما،
    با احترام نسبت به نظریه جنابعالی نظر به تعریف بی نظمی و آشوب طبق مرجع معتبر ویکی پدیا در این مورد و البته بسیاری از دانشمندان دیگر از آنجا که بینظمی و آشوب نوعی بی نظمی منظم یا نظم در بینظمی محسوب میگردد لذا ضروری ست در معنی مطلق واژه هایی چون « نظم » و « بی نظمی » برای تبیین و رسیدن به یک توضیح قابل قبول و جهابینی علمی و قابل دفاع از هستی و جریان جاری در آن تجدید نظر نماییم تا سوالات بی شماری که بر مبنای نظر شما بی پاسخ می مانند به صورتی قابل قبول توضیح داده شوند
    با احترام فرجاد

    1. درود بر جناب آقای پیام فرجاد آزاد،
      سپاس فراوان بابت نظرات خوب شما…
      عطف به فرمایشاتتان، در اینجا خواستارم که نظر جنابعالی را به موارد چندی در ذیل جلب نمایم:
      یک) از نظر علمی، آنچه که بی نظم قلمداد می گردد، کمترین قرابتی با تعریف نظم از آن حیث که مطلق است، ندارد. ما امروزه بمدد علوم پاسخ خود را در این باره ها به دست آورده و خوشبختانه این شبهات را پشت سر گذاشته ایم.
      دو) اگر بی نظمی جهان منظم بود، در علم ترجیح می دادیم که از واژه ی نظم استفاده کنیم نه بی نظمی، زیرا یک بی نظمی منظم در غایت خود همان نظم است، پس طبق نظر شما، استعمال واژه ی بی نظمی حرکتی ناشایست در علم بوده است، که البته اینگونه نیست.
      سه) اینکه بگوئیم بی نظمی جهان عین نظم است، عملا در حال بازی کردن با کلمات هستیم و من در شعر مشکلی با این دست کاربردها نمی بینم، اما ساحت علم، ساحت این دست لفاظی ها نیست. برای کسب اطلاع بیشتر، شما را به خواندن نوشتار ذیل از خودم دعوت می کنم:
      http://www.daydaad.com/?p=813
      چهار) تعریف آشوب از منظر ریاضیاتی بدین شرح است:
      سیستمی را متصور شوید که در آن، تمامی قوانین حاکم بر سیستم شناخته شده باشد. اگر علم ما به شرایط اولیه ی این سیستم کامل باشد، به درک درستی از آینده ی سیستم خواهیم رسید، اما اگر درک ما از این شرایط به درصد بسیار بسیار بسیار ناچیزی، ناقطعی باشد، هیچ درکی از آینده ی قطعی سیستم در کار نخواهد بود.
      مسئله ی آشوب به همراه اصل عدم قطعیت در فیزیک نهایتا ما را به اینجا می رساند که درک ما از شرایط اولیه ی سیستم هرگز کامل نخواهد بود و بتبع آن آینده ی سیستم ها همواره در سایه ای از عدم قطعیت باقی خواهند ماند. این عدم قطعیت در اثر ضعف شناختی ما نبوده بلکه ذاتی سیستم است.
      پنج) ضمنا اینکه ما می توانیم بی نظمی و یا آشوب سیستم ها را محاسبه کنیم، دال بر منظم بودن آن ها نیست. با روش های تخمین ریاضیاتی، شما می توانید تعداد سیب های درون یک کیسه ی دربسته را بشمرید، حتی اگر ندانید که فلان سیب خاص در حال حاضر چه مختصاتی درون کیسه دارد، پس بطور کلی محاسبه کردن یک چیز با نامنظم بودن آن چیز منافاتی ندارد.
      شش) در رابطه با انتهای فرمایش شما، شما را همچنین به خواندن نوشتار ذیل از اینجانب دعوت می کنم:
      http://www.daydaad.com/?p=257
      منتظر شنیدن سایر نگرگاه های ارزشمند شما دوست گرامی ام، خواهم ماند.
      با سپاس فراوان…
      دی داد

      1. دی داد عزیز،
        در ابتدا باید تصحیح کنم که بنده خدمت شما و نسبت به نظر شما لفاظی نکردم و آنچه عرض کردم در ساحت علم جایگاه بسیار معتبری دارد چنانچه در ساده ترین شکل آن شما را به مطالعه مرجع ذیل دعوت میکنم ( که ابتدایی ترین و در دسترس ترین مرجع بابت توضیح مطالب فوق است)
        https://fa.m.wikipedia.org/wiki/نظریه_بی‌نظمی_و_فراکتال
        همچنین ارجاع شما به گفتارها و نظریات خودتان در این باب و خواندن آنها برایم بسیار لذت بخش بود ولی هیچ توضیحی مضافا بر مطلب اول طرح نگردید که همچنان قانع کننده نبود. خصوصا بخش « آلیس در سرزمین عجایب » علاقه شما را به طرح شعر گونه مطلب بیشتر نشان میدهد تا ارجاع به قوانین علمی
        با احترام فرجاد

        1. درود بر پیام!
          اگر لینک های پیشنهادی خود را دقیق مطالعه بفرمایید، متوجه خواهید شد که تمامی آن ها نهایتا و عملا بازتعریف تفصیلی مطالب ارایه شده در نوشتار اینجانب هستند. این مقالات بیشتر نظرات بنده را تایید می کنند تا ایرات وارده شده بتوسط شما را… و این یعنی اینکه فارغ از زبان بازی های غیرتخصصی، مدل کردن ریاضیاتی بی نظمی یک سیستم ابدا دال بر منظم بودن آن نیست.
          ضمنا نوشتار “آلیس بسوی سرزمین عجایب” نوشتاری است که در آن بنده تلاش کرده ام تا مفاهیم ثقیل فلسفی – علمی را با زبان ساده و در یک نوشتار کوتاه برای مخاطب عام که تخصصی در فلسفه و علم ندارد، توضیخ دهم و هدف غایی من از نوشتن آن تدریس نظریه ی آشوب و یا اصل آنتروپی نبوده است… زیرا بهتر است بدانید که توضیح و تشریح علمی کشفیاتی که دیگران بدآن نایل شده اند، نه رسالت بنده است و نه اینکه جایگاه آن در اینجاست. همه به نیکی می دانیم که مخاطبینی که بخواهند این مسائل را بشکل علمی دنبال کند (فارغ از تخصص فلسفی – علمی داشتن یا نداشتن) همچون شما می توانند به دانشنامه های موجود رجوع نموده و پاسخ پرسش های خویش را بستانند… که البته جا دارد اذعان کنم که شما هم زحمت کشیده و مطالب دست چندم را در اینجا معرفی کرده اید.
          جا دارد برای مخاطبین گرامی دیگر بجهت فهم علمی و دقیق مسئله ی آشوب و همچنین بی نظمی، ایشان را به مقالات معتبرتر و دست اول دانشنامه ی بریتانیکا در پیوندهای زیر ارجاع دهم:
          ۱) برای نظریه ی آشوب در ریاضیات:
          http://www.britannica.com/topic/chaos-theory
          ۲) برای نظریه ی بی نظمی (آنتروپی) در فیزیک:
          http://www.britannica.com/science/entropy-physics
          لازم می بینم در پایان از منظر فلسفی اضافه کنم که یک جهان منظم هرگز شکل نخواهد گرفت زیرا که چنین جهانی نمی تواند متحرک باشد و این از آن حیث است که هرگونه حرکتی تهدید کننده ی نظم وجودی آن خواهد بود… علت حرکت جهان در بی نظمی آن نهفته است و این حرکت در راستای از دست دادن انرژی است. اگر شما یک حبه قند را در آب جوش بیاندازید، تمامی ملکول های آن از هم وا رفته و قند در آب حل می شود… اما برعکس آن صادق نیست و اگر شما تا پایان دنیا منتظر بمانید، هیچگاه این ملکول ها دوباره در کنار یکدیگر قرار نگرفته و حبه قند مزبور ساخته نخواهد شد. این مسئله نشان می دهد که بی نظمی قاعده ی کلی است و نظم عصیانی جزئی در مقابل آن…
          با سپاس از نظرات صادقانه ی شما…

    2. “ابزار بحث”رو حتما بخونید
      http://www.daydaad.com/?p=561
      به شما و نظراتتون کمک می کنه.ازونجایی که نظراتتون شم آکادمی نقد رو ندارند،میتونن در شما تاثیر کنند.خوشحال میشم نظرات اصلاح شده ی شما رو بخونم و این تاثیر رو ببینم…درود بر شجاعت شما

  2. دی داد عزیز،
    با درود فراوان،
    مطلب دست چندمی من نقل قول از ویکی پدیا، بطور دقیق ترجمان مطلب دسته اول شما از بریتانیکا میباشد، شاید باید در ترجمه متن های انگلیسی از دوستان متخصص کمک بگیرید، اما به هر جهت دیگر از ادامه این بحث خودداری میکنم و شما را از یک مهم پرهیز میدهم، با کمال تاسف جامعه ما از مشکل «تعصب» رنج بسیار میبرد و تفاوتی هم نمیکند که ابزار مردمان مان ….. باشد یا علم،

  3. اب که نباشد نه رودی جاری خواهد شد نه مسیری باقی خواهد ماند و لاجرم اراده ای بکار نخواهد افتاد…
    “اگر رودی با اراده ی خود مسیری را بر سطح زمین باز کند، دیگر بدون اراده نیز همچنان از همان مسیر جاری خواهد شد.”

    1. حمید جان،
      فرمایش شما تصویری ادبی و بدیع از ساحت “هیچ” است.
      زمانیکه “هیچ” به “چیز” مبدل می گردد، آنگاه است که در تمثیل من “رودِ هستی” جاری می شود.
      سپاس بابت وقتی که می گذارید…

  4. ‘توضیخ’ دهم و هدف غایی من از نوشتن آن تدریس نظریه ی آشوب و یا اصل آنتروپی نبوده است…
    ما که درد دل جناب پیام فرجاد آزاد را درک نکردیم. امید است خودشان بر این درد فایق آیند. عنداللزوم اگر کمکی از ما بر می آید، لطفا در همین وبسایت نگرگاه گذاشته تا تعهدمان را نسبت به اصرار ایشان بر نادانی و (حتی) مخاطبان بی تخصص و توخالیسم(!!!) نشان دهیم. مجددا برای ایشان آرامش و دوری از این رنج خود ساخته را از درگاه معلوم،خواستارم ?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *