رویه های اشتباه (۰۷۲-۰۱۱)

پیش می آید که ندانیم چه درست است و ما بهتر است که چه کاری انجام دهیم، این خودش معظلی بزرگ است؛ اما در عمده ی موارد می دانیم که چه درست است، اما متاسفانه در عمل نمی توانیم که بدآن چیز درست پایبندی نشان دهیم. این مسئله ریشه در ضعف اراده در وهله ی نخست و رویه های اشتباه در وهله ی ثانی دارد.

ضعف اراده را پیشتر مورد بررسی قرار داده بودم و در چارچوب فلسفه ی کاربردی به این آموزه رسیدم که تقویت اراده جز با اراده کردن رقم نخورده و با اراده کردن های مستمر و متوالی در جهت مطلوب، می توان در عمل به آن کارِ بهتر پایبندی نشان داد. در این جا هدف من اشاره به مسئله ی رویه های اشتباه است.

اگرچه در جهان بینی مورد نظر من، عقل و تجربه ی بشری (دانش بشری) خود را در قالب رویه ها هستی می بخشد، اما لازم است که دوباره و دوباره این رویه ها همچون توابع ریکِرسیو (بازگشتی) همچون ورودی خود (عقل و تجربه) قرار گرفته و از هر گونه خطایی مبری شوند (رویه ی فرگشت رویه ها). این مبری شدن نهایتا سبب ساز می شود که رویه های ما همنهشتی مطلوبی با عقل و تجربه داشته و سازگار شوند.

بعنوان مثال کسی مایل است که به فعل کتابخوانی (به مثابه یک کار درست) در زندگی خود پایبندی نشان دهد. او می داند که کتابخوانی کار خوبی است، اما نمی تواند که برنامه ی خود برای کتابخوانی را عملی کند. در این دست موارد اگر مشکل فرد مزبور مرتبط با ضعف اراده نباشد، بی شک مشکل وی ریشه در رویه های اشتباه دارد.

مثلا از نظر کمیت، او ده ساعت کتابخوانی در روز بشکل یک کله را برای خود اجباری کرده است و یا از نظر کیفیت دقیقا در زمان پخش برنامه های جذاب تلویزیونی قصد کتاب خواندن دارد و خروجی این مسئله این می شود که او هرگز کتاب نخواند و سرآخر از سر شکست های متوالی اعتماد به نفس خود را از کف دهد. کار خوب را بایستی که بشکل خوبی انجام داد و در اینجاست که اصلاح رویه های اشتباه مقوله ی بغایت مهمی است.

۱۲۵۸۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *