والدین (۱۷۹-۰۰۳)

شاهد بوده ام که حتی منطقی ترین و منصف ترین افراد در حین گفتگوهای جدلی با والدین خود، بشکلی کاملا غیرمنطقی و احساسی رفتار می کنند. آنانی که حتی خود شهره ی شهراند به شفاف فکر کردن و عادلانه بحث نمودن، اما شگفتا که در برهه های مشاجره با والدین خود، تماما برخلاف شهرت خویش ظاهر شده و عمل می کنند. چرا این اتفاق رخ می دهد؟!

چرا ما قادر نیستیم که خیلی اصولی با مادر و پدر خود وارد گفتگو شویم؟! چرا آن ها اینقدر قدرتمند هستند که می توانند تمامی ابزارهای ما را در جدل از دستمان ستانده و سرآخر ما را ضعیف و بی دفاع رها کنند؟! چرا؟! این مسئله تا حد زیادی عادی جلوه می کند، زیرا والدین ما اولین انسان هایی بوده اند که ما برای بقاء خود به ایشان نیازمند بوده ایم. هر رابطه ای تاریخچه ای دارد و همین تاریخچه است که روند تکوینش را در آینده رقم می زند. این خیلی محتمل است که علیرغم تمامی تعالی های شخصیتی مان، در برخورد با والدین خود دقیقا به همان طریقی رفتار کنیم که از ابتدا کرده ایم.

دوستی بالغ و دانا را می شناسم که در برخورد با پدر خود کاملا نابالغ و نادان می شود، دقیقا همانند کودکی های خود. او در جدل با پدر، تبدیل به کودکی خودخواه می گردد. گویا که در این رابطه مسخ می شود. نمی تواند خود را کنترل کرده و به همان طریقی که در جامعه ظاهر می گردد، رفتار کند. می دانیم که هر فردی در خلال روند تکامل شخصیتی خود به ابزارآلات و سلاح هایی مجهز می گردد ولی آنچه من در رفتار این دست از عزیزان مشاهده کرده ام، بی کفایتی ایشان در استفاده از این ابزارها در وقت مناسب گفتگوست.

با عنایت به اینکه والدین ما در عین حال مهمترین دارایی ما و عزیزترین افراد زندگی مان هستند، ما معمولا نمی توانیم از راهبردهایی استفاده کنیم که علیه دیگران به کار می اندازیم. دست خود را به هر طرفی که می بریم، عشق ما به ایشان اجازه نخواهد داد که وسیله ی دفاعی بیرون بکشیم، خود بر روی دست خود زده و سرآخر به طفلی آسیب پذیر دگردیسه می شویم.

این واقعیت دارد که گاهی اوقات توجه بیش از حد به ارزش یک چیز سبب می شود که نتوانیم آنطور که باید و شاید از آن مراقبت کنیم و احتمالا آن چیز در اثر اضطراب توامان با نگهداری اش از دستمان افتاده و خُرد خاک شیر شود، دقیقا همچون ارتباط خیلی از ما با والدینمان…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.