ناچیز اما سترگ (۰۴۷-۰۱۱)

تعدادی از خطاهای کوچک ما ممکن است که به سوء تفاهم های خیلی بزرگ منتهی شوند، خطاهایی که شاید با منظور خاصی نیز سر نزنند، اما در نزد دیگران چونان اشتباهاتی هولناک جلوه گر شوند. مثلا کسی از سر علاقه و داشتن احساس نزدیکی به فردی دیگر، یک ادکلن اندکی مصرف شده را به او هدیه می دهد و این حرکت وی فرد مقابلش را به شدت خشمگین می کند. و یا در موردی بسیار محتمل، فردی در رابطه با چهره ی فرد دیگری شوخی لطیفی می کند، اما مخاطب (شخص ثانی) تا مرز انفجار از این بابت عصبانی و دلخور می شود.

با عنایت به این گزاره ی فلسفی جدی که معنای تمامی گفتار و کردار ما در نزد مخاطب است و این یعنی اینکه مهم چیزی است که مخاطب برداشت می کند و نه آن چیزی که ما نیت عرضه اش را داریم، گاهی پیش می آید که خیلی الکی الکی اختلافات بسیار عمیقی بین ما و دیگران و یا دیگران و ما به وجود آیند. شوربختانه (و حتی بدتر) اینکه گاهی تلاش ما در راستای درست کردن اوضاع منتهی به بدتر و بدتر شدن مسئله شده و راه برون رفت ملموسی وجود ندارد جوریکه هرچقدر طرف خاطی سعی کند که دعوا را حل کند، طرف دیگر بیشتر و بیشتر دچار سوء تفاهم شود (طبق مثل معروف «برای درست شدن ابرویش، چشمش نیز کور می شود»).

من خود شخصا بارها در این دست موقعیت ها قرار گرفته و باعث شده ام که دیگران دچار سوء تفاهمات جدی شده و تا مغز استخوان از من برنجند. متاسفانه کار چندانی در این باره نمی توان کرد و من این موارد را جزء باگ های روابط انسانی می دانم، و تنها دل خوشی ام این است که نیت من بد نبوده و عذاب وجدانی ندارم.

شاید تنها کاری که در این برهه ها از دست ما ساخته باشد، این است که برای میان مدت مسئله را رها کرده و به فرد رنجیده فرصت تعمق در باب رویداد مزبور را دهیم تا خودش به سطحی بودن آن واقف شود.

۱۲۵۵۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *