ترس از طوفان (۰۴۶-۰۱۱)

هم اکنون که در حال نوشتن این یادداشت هستم، طوفان بسیار شدیدی در شهر تهران در حال وزیدن است. طوفانی سهمگین به همراه بارش شدید باران، رعد و برق و زوزه های باد. تمامی آنچه که طوفان نامیده می شود چیزی نیست جز تلفیق و رخداد همزمان تعدادی چند از مظاهر طبیعت.

ما بشکل غریزی از توامان شدن این مظاهر می هراسیم زیرا جوری تکامل یافته ایم که از این چیزها بهراسیم و از سر این هراس خود را در حاشیه ی امن واقعه نگاه داریم؛ چه آنانی از گونه ی ما و یا اعضای گونه های قبل که تکاملشان به تکامل آدمی انجامیده است و از این مظاهر نمی هراسیده اند، همگی در موقعیت خطر قرار گرفته و ضمن آسیب دیدن، از جریان بقاء حذف شده و ژن هایشان را نیز با خود حذف کرده اند.

در دوران کودکی من شخصا از طوفان نمی هراسیدم. این برای من عجیب بود وقتیکه می دیدم که کودکان در فیلم ها در زمان های طوفان (بویژه صدای رعد) به تخت خواب خود پناهنده شده و سر زیر لحاف کرده و ترسیده و اشک می ریزند. برای آن ها طوفان غولی ترسناک بود اما برای من یک نمایش هیجان انگیز.

البته من هم اکنون در این سن و سال اندکی از طوفان می ترسم و این شاید ریشه در اتفاقاتی داشته باشد که چند سال گذشته بر من حادث شده است (بارها در منزل پدری ما دچار سیل شدیم و متاسفانه هیچ کمکی از سمت هیچ نهادی برای ما نیامد). ترس من از طوفان با عنایت به موارد فوق الذکر یک ترس روانشناختی منتج از تروما و یا حادثه ی تلخ است و ربط چندانی به ژن های من ندارد.

سرآخر اینکه طبیعت و تربیت هر دو بشکل رفت و برگشتی در ایجاد ترس های ما دخیل هستند و همین ترس ها اگر ما را نکشند، بقای ما را تضمین خواهند نمود.

۱۲۵۵۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *