نقش افسانه در حماسه آفرینی (۰۴۲-۰۱۱)

افسانه ها همگی به دوره ای از حیات بشری تعلق دارند که بشر از نظر سطح آگاهی در وضع پایینی قرار داشته است. دوران افسانه ها عملا به پیش از دوران خردمند شدن آدمی باز می گردد. با روی کار آمدن رویکردهای عقلانی – تجربی به جهان، بساط افسانه از زندگی بشر جمع شد.

هرچند هنوز که هنوزه در هزاره ی سوم افرادی وجود دارند که با نگاه افسانه ای به جهان نگریسته و دنیا بیش از آنکه برایشان همچون یک لابراتوار باشد، همچون پرده ی نقره ای سینما در حال نمایش فیلمی در ژانر ماوراء الطبیعی است.

سوای این بحث های سطح کلان، می خواهم به حضور افسانه در سطح زندگی شخصی تک تک خودمان اشاره کنم. وقتی به جریان زندگی خود و اطرافیانم نگاه می کنم (اطرافیانی که شاید ادعای داشتن نگاه فلسفی – علمی به جهان دارند) باز شاهدم که افسانه ها حضوری پررنگ در زندگی ما دارند. افسانه هایی که هیچ دلیل محکمه پسندی برای باور پیدا کردن به آن ها نداریم، اما ما را در انجام امورمان یاری می کنند.

در فیلمی تماشا کردم که عده ای از کودکان برای به انجام رساندن یک تکلیف مدرسه، انجمنی مخفی تشکیل داده و ضمن خیال پردازی، خلق شخصیت های خیالی و تقسیم وظایف به جنگ اهریمنِ تکلیف رفته و بشکل گروهی با موفقیت از پس آن برآمدند؛ کاری که بدون این نگاه افسانه ای برای هیچ کدامشان جذابیت نداشت.

ما نیز در زندگی به همین منوال عمل کرده و می کنیم. رفتن به باغ آسمان ها دلیلی می شود برای تعداد زیادی از افراد که بخواهند در زندگی زمینی شان نیکوکاری کنند. همچون مثال بچه ها و تکلیف مدرسه این افسانه ها در اینجا کارکرد معطوف به انجام تکلیف و وظیفه دارند.

در فیلم فوق بچه ها ضمن انجام تکلیف، کلی مهارت دیگر مشتمل بر همکاری تیمی، مساعدت، خوش قلبی، صداقت و غیره آموختند. پس با این نگاه افسانه ها علیرغم بی اصالتی شان همچنین می توانند به حماسه منجر شوند.

۱۲۵۵۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *