“هیچ” آغاز است… (۱۷۴-۰۰۳)

“جهان نتیجه ی ضروری قوانین فیزیک است و این قوانین نیز خود موضوعاتی ضروری اند.” همیشه صحبت از آغاز جهان، صحبتی مبهم و گنگ قلمداد می گردد، زیرا آدمی جوری تکامل نیافته است که بتواند نبودن را تجربه کند بعبارت دیگر ما نمی توانیم نبودن تجربیاتمان را تجربه کنیم.

ما می توانیم نبودن دوست خود را تخیل کنیم. دوستی را می شناسیم، در کنار او نشسته ایم و در همان حال می توانیم چشم های خود را بسته و غیبت او را متصور شویم. البته این باز نوعی تفکر ناقص است زیرا وقتی ما نبودن کسی را که می شناسیم تخیل می کنیم، در عین حال بودن آن را پیش فرض می گیریم. این یعنی اینکه ما نمی توانیم نبودن آن چیزهایی را که نمی شناسیم، متصور شویم. همیشه قبل از این “تصورِ نبودن”، یک “تصورِ بودن” موجود است و همین مسئله است که کار را مشکل می کند.

ذهن ما خاصیتی ایجابی دارد، هر گونه سلبی در راستای همان ایجابات رقم می خورد و بعبارت فنی تر، سلب جایی است که ایجاب نباشد. بهرحال تقدم با ایجاب است. بودن مقوله ای ایجابی است و نبودن مقوله ای سلبی! سلبِ کیفیتِ بودن از بودنِ جهان و تصورِ نبودنِ آن، طبق همان مثال بالا ما را به دردسر می اندازد. برای تصور نبودن جهان اول می بایست بودن آن را تجربه کرد و پس از تجربه ی بودن، گویا دیگر نبودن صرفا یک بازی فکری است و نه یک اصل واقعی. اما من بر این باورم که می توان راهی برای فکر کردن به نبودن چیزها یافت.

نظریه ی مجموعه ها این کمک را به ما می کند. وقتی از نماد آکولادِ باز و بسته در کنار هم استفاده می کنیم، گویا در حال فکر کردن به نبودن هستیم، البته فکر کردن به نبودن چیزی که گویا آن را نمی شناسیم. این مسئله در ریاضیات می تواند تجربه ی نبودن را رقم بزند. اگر تعداد سنگ های درون یک کیسه بیانگر تعداد گاوهای درون طویله باشد، هنگامیکه سنگی درون کیسه نیست، گاوی هم در طویله وجود ندارد. این مسئله گویا همان تلاش فوق در راستای غیب کردن دوست مزبور است ولی اگر عرفا قراردادی نداشته باشیم که تعداد سنگ های درون کیسه بیانگر چه چیزی است، آنگاه زمانیکه با یک کیسه ی خالی مواجه می شویم، انگار در حال تجربه ی نبودن چیزهای بسیاری هستیم.

نبودن دایناسورها، نبودن اژدهایان، نبودن …..، …..، ….. و خیلی چیزهای دیگری که حتی آن ها را در لحظه نمی شناسیم. اگر بخواهم هیچ را بشکل منطقی – ریاضیاتی تعریف کنم، آن تعریف چیزی جز تعریف مجموعه ی تهی نخواهد بود. آکولادها مبین حصارهای تفکر بشری هستند. هیچ در این تفکر جای گرفته است. بدون اینکه بگوئیم این “هیچ”، صفت پشتِ سر چه موصوفی است. هیچ کتابی؟! هیچ میزی؟! هیچ انسانی؟! هیچ چیزی؟!

به گمان من هیچ یک کلاس است، همانطور که طبق گفته ی راسل، یک مجموعه ی ۳ عضوی به کلاس ۳ تعلق دارد. اگر در این مجموعه ۳ سگ خالدار وجود داشته باشد، این سگ ها به کلاس مجموعه های ۳ تایی تعلق دارند. بعبارت دیگر این مجموعه ها نیستند که چیزها را احاطه می کنند، بلکه چیزها هستند که برای ماهیت پیدا کردن به مجموعه ها منتَسَب می شوند. هیچ نیز یک کلاس مجموعه ای است: کلاس چیزهایی که وجود ندارند و ما نیز آن ها را نمی شناسیم… چیزهایی که وجود ندارند به همین کلاس از چیزها تعلق دارند.

وقتی حرف از مجموعه ی تهی می زنیم، برخی ها اِشکال می کنند که چیزی در این مجموعه نیست. پس چگونه می توان یک مجموعه ی خالی را یک مجموعه نامید؟! این درست است که مجموعه ها بتوسط اعضایشان تعریف می شوند ولی یک مجموعه ی بی عضو، تعریفی ندارد و بعلت همین بی تعریفی است که نبود همه چیز را می توان به آن نسبت داد. تمام آن چیزهایی که نیستند و ما هم خبری از نبودنشان نداریم، جایی در دل این کلاس مجموعه ها جا خشک کرده اند. من بر این باورم، تنها چیزی که مستقل از ذهن بشر موجود است، همان هیچ و یا صفر است. صفر کلاسی از نبودن هاست و در حرکت خود به سمت یک، کلاسی از بودن همه چیز را رقم می زند.

پیدایش فقط و فقط می تواند از هیچ آغاز شود زیرا با بودن یک انگار که همه چیز هست و دیگر پیدایشی در کار نیست. حرکت هیچ یا همان توان گرفتن از مجموعه ی تهی، حرکتی در راستای پیدایش است. این حرکت بی دلیل است و علت بی دلیلی آن، نبودن دلیل در ساحت صفر است. وقتی که صفر، یک می شود انگار که هیچ، چیز می شود و این چیز شدن همان پیدایش همه چیز از دلِ هیچ چیز خواهد بود… همه چیزی که از هر کدامشان فقط یکی در جهان هست.

{حقیقتِ مطلق یعنی آن قسم حقیقتی که مستقل از ذهن بشر وجود داشته باشد. بی شک چنین حقیقتی در کار نیست، اما اگر مجبور باشم که کاندیدایی برای این نوع از حقیقت معرفی کنم، پیشنهاد من آن چیزی است که در هندسه آن را با نقطه، در حساب آن را با صفر و در نظریه ی مجموعه ها آن را با مجموعه ی تُهی (فی) نشان می دهیم. بلی! “هیچ” مطلقاً حقیقی است و شگفتا که برای پیدایش “همه-چیز” نیز کافی است. اگر “هیچ-چیز” (شرط کافی)، آنگاه “همه-چیز” (شرط لازم)…}

3 دیدگاه برای ““هیچ” آغاز است… (۱۷۴-۰۰۳)

  1. قبل از هر چیزی من اعتقادم را میگم چون اعتقاد هر کسی رابطه بسیار نزدیک به نظریاتش دارد , اعتقاد من به اینکه بگوییم فیزیک ریاضیات شیمی با هم هر کدام علمی هستند غلط مطلق است علم , علم است همه علوم با هم حال اگر ما اینها را جدا میکنیم فقط از نادانی و جهل ماست زیرا تمام قوانین توسط یک نفر نوشته شده و هیچ اخطلالی ما در جهان نمیبینیم و نظم کامل بر اثاث قوانینی محکم بنا شده , حال نظرم در رابطه با این مطلب :ما در این جهان جز برای عبادت نیامده ایم عبادت و تسبیح خالقی که بی نهایت بزرگ و قادر است شما از یک کامپیوتر ۴۸۶قدیمی انتظار نصب برنامه های ویندوز ده رو نباید داشته باشی همچنین از انسانی که ذهن همیشه مشغول و درک غلط دارد نباید انتظار فهم درست جهان را داشت , علم ما بینهایت از پایه خراب است ما حتی از سرخ پوستان سه هزار سال پیش عقب تریم ما یا نمیدانیم یا نمیخواهیم بدانیم که این راه علم در رابطه با کاعنات غلط است, و راه صحیح در جاییست که نمیبینیم و گرد جهان میگردیم

    1. نظر شخصی شما نیز محترم است، اگرچه که حقیقت علمی ماورای سلایق، منویات، معتقدات و باورهای تک تک ماست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *