آمپریسم بریتانیایی (۰۳۲-۰۱۱)

در روزهای گذشته دوباره این فرصت دست داد که خود را مستغرق بیوگرافی فلاسفه ی مهم تاریخ بکنم و انتخاب من در این دوره ی اخیر، فلاسفه ی تجربه گرای بریتانیایی بودند، یعنی چهره هایی مشتمل بر جان لاک، جورج بارکلی و دیوید هیوم؛ و از میان این چهره ها، بزرگ ترینشان یعنی هیوم نظر مرا بیش از پیش به خود جلب نمود، چهره ای که بیش از آن دو نفر دیگر این نحله ی فلسفی را به اوج رسانده ولی بیرحمانه مورد کم لطفی هم عصران خود قرار گرفته است جوریکه حتی از داشتن یک کرسی مدرسی محروم مانده است.

البته همواره به همین شکل بوده و هست که آنانی که از سر وسعت و عمق نگاهشان به جنبه های جدید جهان دست پیدا کنند بتوسط کوته اندیشان زمانه شان چندان درک نشده و حتی مورد خصومت واقع شده و به حاشیه رانده شوند. وقتی نگاه می کنیم و می بینیم که یک اقتصاددان نادان که شگفتا از دوستان صمیمی هیوم نیز بوده، یعنی چهره ای معروف به نام آدام اسمیت، از بابت اعتقادات هیوم از حمایت وی برای تصدی یک پُست دانشگاهی امتناع می ورزد، برخی از رویدادهای دردآور زندگی را در حق خودم به یاد می آورم.

البته اقتصاددانان همیشه در مقایسه با فلاسفه و سایر دانشمندان، افرادی سطحی بوده اند. (مثلی قدیمی در دانشکده های ریاضیات مهمترین دانشگاه های دنیا بین دانشجویان و اساتید رایج است که می گوید: ریاضیدانان بد، اقتصاددانان خوبی می شوند و این یعنی اینکه آنکس که هوش و پشتکار لازم را برای نیل به یک دستاورد ریاضیاتی نداشته باشد، دستاوردهای سایر ریاضیدانان را برداشته و بُرده از دلش یک نظریه ی اقتصادی بیرون می کشد و البته این نیز وضعیت اقتصادی جهان بعد از سه قرن فعالیت آدام اسمیت و دوستانش است.)

بگذریم! البته که هیوم چیزی از کف نداد و نامش امروز در بین ده فیلسوف برتر تاریخ بشریت می درخشد.

۱۲۵۳۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *