نه به انقلاب: خط، بازه، رویه (۰۲۹-۰۱۱)

در نخستین نوشتار این دفتر اشاره کردم که گاهی در رابطه با مسایل مهم زندگی بویژه مقوله ی جهان بینی اقداماتی انقلابانه از ما سر می زند بنحویکه مثلا در یک شب می خواهیم که تمام رویکرد خود به فلان چیز و یا بهمان موضوع را با رویکرد دیگری جابجا کنیم.

این اقدامات انقلابانه همه ریشه در مسئله ی نقطه باوری ما دارند و این یعنی اینکه یک نقطه در خط زندگی این پتانسیل را دارد که تمام برخورد ذهنی ما با جهان را دستخوش تغییر قرار دهد.

این نگاه بیش از هر چیز دیگری در اثر جدی گرفتن نقطه ها و راس های زمانی است. اما من بارها بطرق گوناگون (فلسفی و علمی) نشان داده ام که نقطه از اساس یک توهم عدمی است و هیچگونه هستندگی و موجودیتی ندارد، اما در عوض خط تماما آغاز جهان وجود است.

پس اگر بخواهیم که رویکرد خود را به جهان مبتنی بر خط ها بدانیم، آن گاه است که دیگر تمایل چندانی به حرکت های انقلابی نخواهیم داشت زیرا می دانیم که «بودن» تماما آن چیزی است که در یک بازه (خط) معنا پیدا می کند و نه یک نقطه ی پوشالی که پیش از آگاهی نسبت به وجودش، معنای خود را از دست می دهد.

اگر بخواهم که با عینک جهان بینی به این مسئله نیم نگاهی داشته باشم، خواهم گفت که مقوله ی رویه نیز محصول اصلی نگاه خطی به جهان است. رویه ها آغازها و پایان های مشخصی دارند و این مسئله همان شروط لازم و کافی هستندگی است.

با این نگاه به جهان بینی (یعنی نگاهی مبتنی بر خط ها، بازه ها و رویه ها) آنگاه دیگر جایی برای اتفاقات یک شبِ (انقلاب) وجود نخواهد داشت. ما می دانیم که هر رویداد مهمی به ظرفی از مکان و زمان برای رخ دادن نیازمند خواهد بود و اینگونه بجای انقلاب ها (نقطه، راس، انقلاب) به خط ها، بازه ها و رویه ها متوسل خواهیم شد. پس نه به انقلاب…

۱۲۵۳۶

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *