بانظم (۱۷۲-۰۰۳)

در جهان هیچ دو چیزی شبیه به یکدیگر نیستند. البته شباهت هایی نسبی بین آن ها احساس می گردد ولی این شباهت ها همگی ظاهری اند و در نتیجه ی تبحر ذهن ما در نادیده گرفتن تفاوت ها. هیچ دو چیزی ذاتا شبیه به یکدیگر نیستند. هیچ دو برگ درخت چناری را نمی توان بر هم منطبق کرد.

هیچ دو دانه ی برفی در زیر میکروسکوپ شبیه به یکدیگر نیستند و همه ی این ها بخوبی نشان می دهند که اساس جهان بر بی نظمی استوار است. اگر جهان منظم بود، آنگاه دانه های برف، برگ های درخت چنار و آدم های روی کره ی زمین مطلقا شبیه به یکدیگر می شدند، اما بی نظمی جهان اصلا چیز بدی نیست. گویا اصلا همین بی نظمی است که این جهان را برای ما به این گونه ای که شناخته می شود رقم می زند و یک جهان منظم احتمالا خیلی خیلی از جهان ما متفاوت باشد.

برخی ها دوست دارند که این بی نظمی مشهود در جهان را عین نظم و مصداقی از آن بنامند، مثلا می گویند نظم بی نظمی، نظم در بی نظمی، بی نظمی منظم، نظمِ بازتعریف شده و کلی عبارت جعلی دیگر. اما این استدلال ها همگی در اثر بی درایتی پدیدآورندگانشان شکل می گیرند. نظم از آن حیث که نظم است و آدمی طالبِ آن، یک نظم اقلیدسی است. نظمی است که در آن انتظام و یا بعبارتی خط تقارن وجود دارد. در جهان عینی خط تقارن در چیزها وجود ندارد. ما هیچ شکل منتظم طبیعی در عالَم نداریم.

دانه های برف، کندوهای زنبورهای عسل، برگ درختان پهن برگ، همگی در ظاهر و با دقتی پایین منتظم به نظر می آیند، آن ها همگی چیزهایی هستند که گویا به درصدی از آموزه های اقلیدس تبعیت می کنند. واقعیت نامتقارن است اما این عدم تقارن به کت حقیقت نمی رود. گوش حقیقتی که انسان ها به دنبال آن هستند، بدهکار این حرف ها نیست. ذهنِ نظم پرست آدمی طبق همان تعریف کمالگرایانه و مطلق اقلیدس تا به ابد به دنبال نظمی خواهد گشت که ذاتی خودش است اما به خطا گمان کرده که در جایی بیرون از خود نیز یافتنی است…

7 دیدگاه برای “بانظم (۱۷۲-۰۰۳)

  1. جناب دی داد عزیز،
    اینکه هیچ برگی یا دانهٔ برفی شبیه به هم نیست و… نه تنها دلیل بر بی نظمی نمیباشد (که بنا به هندسه فراکتال) خود نوعی نظم در بی نظمی را توضیح میدهد، همچنین دعوت میکنم نگاه به «نظم» مطلق، در مقابل «بی نظمی» مطلق را به این صورت که اگر نظم باشد همه چیز با یک الگوی تکراری، به تعداد بی نهایت دفعات تکرار میشود کنار گذاریم که چنین تعریفی علمی نیست و از همین منظر « بی نظمی » هم در مقابلش امکان پذیر نیست شما را به مطلب زیر ارجاع میدهم
    http://bigbangpage.com/?p=1467

    1. درود!
      در رابطه با عبارت جعلی “نظم در بی نظمی” و چیزهای دیگری از آن قسم در داخل نوشتار توضیح مکفی داده شده است.
      اینکه ساختار هندسی دانه های برف را می توان با نظریه ی فراکتال توضیح داد ربط چندانی به بی نظمی ذاتی دانه های برف ندارد، همانطور که قبلا نیز در کامنتی خدمت شما عرض کردم، مدل کردن منطقی – ریاضیاتی بی نظمی آن را به نظم مبدل نمی سازد دقیقا همانطور که مطالعه ی ویروس ماهیت ویروس را بدل نمی کند.
      ضمنا نظریه ی فراکتال روشی برای توصیف و ساخت الگوهای پیچیده از دل الگوهای ساده ی تکرارشونده است و ربط چندانی به ماهیت نظم و بی نظمی ندارد.
      با سپاس از تلاش شما!

      1. دی داد عزیز،
        ظاهرا در بحث فی مابین در کلیه قسمتهایی که گفت و گو کردیم ( چون بخش آلیس….و بقیه) مطلبی نادیده گرفته شده و مطلبی دیگر بسیار باعث تعجب است؟!
        مطلبی که نادیده گرفته شده اینکه موضوع مورد طرح از سوی من یا نگاه من به مطلب نظم و… میتوانست با روش درست بحث تصحیح و تغییر یابد و مطلبی که بسیار باعث تعجب گشت آتکه شما و دیگر دوستان محترم، خصوصا ایشان که بنده را نمیشناسند!؟ در همه فرصت های موجود ره تحقیر و بهتان بی سوادی را در همه موارد در پیش گرفتند بجای طرح استدلال و برهان و هر جا هم اشاره ای به این مطالب شد با عنوان کردن اینکه «شما سواد ادامه بحث را ندارید» از پاسخ پرهیز شد، به هر صورت همچنان با احترام به شما و دیگر دوستان بنده از ادامه این گفت و گو خودداری و برای همه شما موفقیت آرزو دارم

    2. پیام عزیز؛ هیوم گفته است خرد یکی از ثمرات استفاده ی انسان از زبان است.و من بر این باورم زبان،چرخ دنده های محرک انگشتان بر فرسودن قلم هستند.در یک عبارت:خودنمایی شما،به توسط اینجانب شکار گردید!ایراد شما هیچ ربطی به بحث نوشتار ندارد و بزرگترین ضعف یک مخاطبِ در مقام تنقید،عدم فهم جان مایه ی بحث است.به شما وصیت می کنم آنقدر نوشتار را بازخوانی کنید،تا برایتان فهم شود.بدین سان است که در بیان دیدگاه ارزشمندتان،طریق خطا و صواب چونان نثر این نوشتار،ظفر خواهید یافت. ارادتمند شما/منتقد

      1. به شما بابت « شکار خود نمایی بنده » ! تبریک میگویم! ؟
        اما آنچه مایه تعجبم میباشد ، اینکه فرهیختگی شما دوست عزیز تا آنجا که بنده را «وصیت » مینمایید! اگر تا به آن اندازه نیست که از کلمات در جای صحیح و در معنای درست استفاده نمایید چگونه به آنجا میرسد که در فهم موضوع مورد طرح مورد سوال قرار گیرد؟!
        به هر حال حق با شماست و با ادمین محترم سایت بنده ترجیحا از ادامه بحث خودداری خواهم کرد، موفق و پیروز باشید

        1. پیام جان، ادمین همان خودِ من “دی داد” هستم…
          از اینکه بحث را ترک می کنید حقیقتا ناخرسندم زیرا که خوش خلقی شما بانضمام ادبیات پسندیده و فخر کلامی تان مایه ی سربلندی بازدیدکنندگان این وب-سایت خواهد بود.
          منتظر دیدن سایر دیدگاه های آموزنده و ارزشمند شما در دیگر بخش های سایت خواهم بود…
          دی داد

        2. امید بر کامیابی شما در شناخت ادمین و به مراتب درک صحیح از دستور زبان پارسی!
          مضافا از تبریک خاضعانه شما قدردانی نمیشود، چرا که محتوم بر گریز شما از میدان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *