بی حُب و بُعض (۰۲۳-۰۱۱)

انسان بنابر طبیعت خود همواره به دنبال چیزی در حال رفتن است. ما انسان ها دقیقا همچون مورچه های کارگر (که همیشه به دنبال جمع آوری آذوقه هستند)، به دنبال چیزی هستیم، حالا این چیز می تواند پول و بهره مندی های مالی باشد و یا دانش، اعتبار اجتماعی و بهره مندی های غیرمادی و معنوی (که البته متاسفانه اکثریت مردم فقط به دنبال همان شق نخست یعنی بهره مندی های اقتصادی اند).

درست مثل همان مورچه ای که به دنبال دانه ای است اما دانه را باد بُرده و خودش نیز زیر پای یک انسان بی حواس له می شود؛ جهان هم وقع چندانی به خواست ها و منویات و مطالبات ما نگذاشته و ما در برهه های زیادی در زندگی با این دشواری ها روبرو می شویم که مطلوبمان را آب برده و خودمان را نیز خواب! سرآخر آنگاه که حواسمان جمع می شود، می فهمیم که فرسخ ها با آنچه که به دنبالش بوده ایم، فاصله گرفته ایم.

مثلا کسی پول جمع می کند که برای رفاه بیشتر خود و خانواده اش خانه ای بخرد، اما تورم از او پیشی می گیرد. یا کسی قصد مهاجرت می کند، اما دقیقا در دقیقه ی نود، مدارکش ناکامل می ماند و یا حتی خیلی وحشتناک تر اینکه کسی رابطه ای را شروع کرده و یارش در سانحه ای جان خود را از دست می دهد.

در این دست رویدادهای ممکن و محتمل، انسان دچار حب و بغض نسبت به مطلوب خود و در کل نسبت به تمامیت جهان می شود. او خود و زندگی خود را از کف رفته متصور شده و به درجاتی دچار لج و لجبازی با جهان می شود. اما خوب است بدانیم که جهان از هر کودک لجبازی، لجبازتر است. دچار حب و بغض شدن و گوشه چشم نازک کردن برای جهان ره به جایی نمی برد.

در این مواقع من توصیه می کنم که جهان را بدون حب و بغض رصد کرده و زندگی را دگرباره از پیش بگیریم. تلاش خود را بکنیم و امیدوار باشیم که شاید تصادفا چیزی خیلی بهتر از آنچه که به دنبالش بوده ایم از خورجین این دنیا بیرون افتد. پس فقط حرکت و حرکت و حرکت…

۱۲۵۳۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *